درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آشنایی با ادیان (9) آئین برهمایی

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۶:۲۷ ب.ظ

آئین برهمایی (برهمنیزم)

دراواخر ق 7 ق م   به تدریج متونی تحت عنوان "برهمنه " ها که مجموعه  حجیمی از آثار مکتوب مشتمل  بر ادعیه ومقالات درباره هستی بود تدوین شد .این متون شامل ادعیه واوراد وذکر اداب وتشریفات مراسم قربانی و.. نیز می شد واشاراتی نیز به اندیشه " وحدت عالم وجود" درآن مشاهد می شدنظریه خلقت واشاره به ذات خلاق عالم یعنی "برهما" دراین مجموعه  مطرح شد واز برهما به عنوان وجودی که همه هستی درمقابل او خاضعند ومرکز وحقیقت باطنی عالم تلقی می شود یاد شد وبدین ترتیب اساس مذهب "هندوئیزم" پایه گذاری شد.[1] نزدیکی از نظر محتوا واصول فکری  با آئین های بعدی به گونه ای بودکه به تدریج عبارت "هندوئیزم "درمحاورات دین شناسانه ناظر بر دو معنا ودو اصطلاح گشت درمعنای  عام خود شامل همه ادیان هندی میشود اما درمعنای خاصش بر آئین برهمنیزم  اطلاق می شود.

براهما ایزد آفرینش در آئین هندو و در کنار ویشنو و شیوا، از ایزدان سه گانه ( تریمورتی(  است. همسر براهما، ساراسواتی، ایزدبانوی دانش و شناخت است. بنا به باور هندوان، براهما را پنج دست و چهار سر بود که شیوا یکی از سرهای وی را برید. در شمال هند، او را با ریش سفید تصویر میکنند. بنا به باور هندوان، هر یک از دستهای براهما نمایانگر یک جهت جغرافیایی یا یک بخش از وداها است. در هند، پرستشگاههایی هست که برای پرستش براهما بنیاد گشته اند؛ برجسته ترین این پرستشگاهها، پرستشگاه پوشکار در ایالت راجستان هند است[2]

به تدریج برهمنان به دنبال تفسیر دقیقتر مبدا هستی و تبیین فلسفی جهان رفتندکه حاصل آن پیدایش ورشد اندیشه وحدت دراثار آنان  شد که آن را گاه "برهما" وگاه  " ایندرا" زمانی "میترا" وگاه "آگنی" خواندند آئین برهمنی اولین گرایشات وحدت انگارانه از هستی را سرلوحه کار خود قرارداد واین از مهم ترین تفاوتهای آن با آئین ودائی محسوب می شود.

دربعد اجتماعی پادشاهان هند  درتعاملات نظامی خویش با کشورهای دیگر نیاز به ایجاد انگیزه ونیرو بخشی دینی درسربازان وشهروندان خود بودند واین باعث شد تا به تدریج طبقه روحانیون دینی (برهمن ) مقام اجتماعی ویژه ای را صاحب شوند وبه تدریج این تقدس باعث شودآنها بالاترین طبقه اجتماعی محسوب گردند و درنظام طبقاتی هندوان (کاست) حائز برتری خاصی گردند.

کتاب "اوپانیشادها" بزرگترین متن عرفانی هندی ،کتاب دینی و مقدس  آئین  "برهمنیزم "است که درطول 400 سال(4- تا 7- م) نگاشته شد . اغلب مقالات اوپانیشادها مربوط به برهماست ، برهما موجودی است لاشیء وبلا حرکت وبدون احساس ، ذاتی غیر مشخص که برای جهان همانند رحم است وعالم از آن زائیده می شودوسرانجام به او باز می گردد. این هویت فرد اصل الاصول وجوهر الجواهر تمام موجودات است [3].

داراشکوه، پسر امپراتور مغولی هند، شاه جهان، برای نخستین بار  اوپانیشاد را به زبان فارسی برگرداند؛ این ترجمه با نام سر اکبر شهرت یافت. در پیشگفتار کتاب، شاهزاده هندی، بیان نموده‌است که واژه کتاب المکنون در قرآن، اشاره به اوپانیشادها دارد. آشنایی غربیان با کتاب اوپانیشادها، نخستین بار، از راه همین ترجمه فارسی بود[4]

دربخشی از این کتاب (ها) مطالبی آمده است که بخوبی تفکر وحدت گرائی"مونیسم" از ان قابل برداشت  است:

" همه اشیاء چه مادی وچه معنوی همه دردریای حقیقت وحدت مستغرقند وآن عالم مافوق عالم محسوسات است وغیر محدود وقائم به نفس است ونام این حقیقت "برهما"است.اوست که چون بدرخشدجرم آفتاب تابان  شود او حاضر درجانها ودرآتش است وموجود درآفتاب "

دراین کتاب از نفس انسان به "آتمن" یاد شده است وگاه مابین" آتمن" و"برهما" نوعی وحدت لحاظ شده است وهمه نفوس مظاهر برهما  دانسته شده است وانتهای سلوک رسیدن به احساس وحدت با جهان دانسته شده است [5].درحقیقت انسان برای رهایی از چرخه سمساره و رنج زندگی، باید خود را بشناسد وخود او همانا خدای واحد یابرهمن است به همین دلیل این دو واژه درجای جای اوپانیشادهابه جای یکدیگر استعمال شده است وگاه توصیفاتی که از برهمن شده است برای آتمن نیز بکار رفته است.[6]

در بخشی از اوپانیشادها می خوانیم :

"آنکه  او در تنفس جای دارد...درسخن گفتن ...دردیده...درگوش ...درمغز ...درپوست...درادراک ، وبااین همه خود غیر ازادراک است ...اوست بینای نادیده وشنوای ناشنیده  واندیشمندی که اندیشه را به کنه او راهی نیست وفهمیده ای که فهم را براو دستی نیست وبا این همه..او روان توست ،مراقب درونی وجاودانه "[7] ودرجای دیگر آمده است: آن چه از همه لطیفتر ودقیق تر است همان جان جهان است که عالم به آن قائم است وهمان حق است وهمان آتمن است وآن تویی" [8]

اوپانیشادها در نگاه علامه طباطبایی

یکی از دانشمندان اسلامی که درباره کتاب اوپانیشادها اظهار نظر کرده، علامه سید محمدحسین طباطبایی نویسنده تفسیر المیزان است. علامه طباطبایی بعد از بیان عقاید برهمنیان به بررسی کتاب اوپانیشادها می‌رسد و می‌نویسد:

"اما  آنچه از کتاب  اوپانیشاد به دست می‌‌آید، چه بسا با آن کلیاتى که از عقاید براهمه گذشت مطابقت ندارد هر چند که علماى مذهب براهمه این عدم تطابق و توافق را تاویل و یک دانشمند متفکر وقتى رساله‏هاى اوپانیشاد را که آموزنده معارف الهى است مطالعه مى‏کند مى‏بیند که هر چند این رسائل، عالم الوهیت و شؤون مربوط به آن، از قبیل اسماء و صفات و افعال آن یعنى آغاز خلقت، و اعاده خلق، و اصل خلقت، و رزق، و زنده کردن، و میراندن و غیر اینها را توصیف مى‏‌کند طورى توصیف مى‏‌کند که امور جسمانى و مادى آن طور توصیف مى‌‏شود مثلا عالم الوهى را به اوصافى توصیف مى‌‏کند که مستلزم انقسام پذیرى و تکه تکه شدن و داشتن حرکت و سکون و انتقال و حلول و اتحاد و بزرگ شدن و کوچک گشتن و سایر احوال جسمانیت و مادیت است، و لیکن در چند جاى آن رساله‌‏‌ها تصریح شده به اینکه عالم الوهى «برهم» ذاتى است مطلقه و متعالى از اینکه حد و تعریفى آن را محدود کند، ذاتى است که داراى اسماء حسنى و صفات علیا از قبیل: علم و قدرت و حیات مى‏‌باشد، و ذاتى است منزه از صفات نقص و عوارض ماده و جسمانیت، ذاتى است که مثل او چیزى نیست، و این مطالب آن قدر در اغلب فصول اوپانیشاد تکرار شده که هر کس آن کتاب را بخواند به این مطالب بر خواهد خورد.

و در تحت عنوان «شیت استر» در ادهیاى ششم، آیه هشتم «سر الاکبر» عین این عبارت آمده «لم یولد منه شى‏ء و لم یتولد من شى‏ء و لیس له کفوا احد» و این خود تصریح است به اینکه «برهما» احدى الذات است، نه از چیزى متولد شده و نه چیزى از او متولد مى‏شود و احدى مثل و مانند او نیست.

و در اوپانیشاد، ادهیاى چهارم، آیه 13 مى‏‌خوانیم که شیت استر گفته است: آیا براى این ذات نورانى اعمال صالح بجاى آورم و یا آن ذات روشن و ظاهر را ترک گفته، به درگاه هر فرشته‏‌اى قربانى تقدیم کنم؟

و این خود صریح است در اینکه حق این است که غیر خداى تعالى هیچ کس و هیچ چیز عبادت نشود و به درگاه غیر خدا قربانى تقدیم نگردد بلکه سزاوار به عبادت، تنها او است و هیچ شریکى برایش نیست.

و اگر کسى به اوپانیشاد مراجعه کند در بسیارى از فصول آن مى‏‌بیند که تصریح شده به اینکه قیامتى هست و اینکه قیامت عالمى است جلیل که خلقت بدان منتهى مى‏‌شود و مى‏‌بیند که در بیان ثواب اعمال و عقاب آنها بعد از مرگ عباراتى آورده که هر چند قابل انطباق با مساله تناسخ هست، اما متعین در آن نیست بلکه با مساله برزخ نیز قابلیت انطباق دارد.

و در بحث‏هاى ایراد شده در اوپانیشاد آنچه هیچ دیده نمى‏شود خبر از اوثان و اصنام و عبادت کردن براى آنها و تقدیم قربانى به آنها است.

و اینهایى که ما از کتاب و یا به عبارت دیگر از رسائل اوپانیشاد نقل کردیم حقایقى است بس بلند و معارفى است حق که هر انسان سلیم الفطره‏‌اى به آن اعتماد مى‏کند و این مطالب - همانطور که ملاحظه مى‏‌فرمایید- تمامى اصول وثنیت را که در اول بحث برشمردیم نفى مى‌‏کند.

و آنچه که نظر عمیق و بحث دقیق ما را بدان رهنمون مى‏‌شود این است که اینگونه مطالب، حقایق عالیه‌‏اى است که بعضى از افراد انگشت‌‏شمارى که اهل ولایت اللَّه بوده‌‏اند آن را کشف کرده و به بعضى از شاگردان خود که صلاحیت آنان را به دست آورده بودند تعلیم و خبر داده‏‌اند، چیزى که هست این مردان برجسته و انگشت شمار آنچه به شاگردان خود گفته‌‏اند غالبا به طریق رمز بوده و در تعلیم خود مثال‌هایى نیز به کار برده‌‏اند.

و سپس شاگردان ایشان آنچه از آنان گرفتند اساس و زیربناى سنت حیات قرار دارند سنتى که در حقیقت همان دین مجتمع است و عامه مردم به آن گرایش دارند و آن معارف دقیقى است که جز آحادى از اهل معرفت نمى‌‏تواند آن را تحمل کند و بفهمد براى اینکه سطح آن بسى بلندتر از افق فهم عامه مردم است که تنها پیرامون محسوسات و مخیلات دور مى‌‏زند و بیش از آن نصیبى از درک ندارد، و فهم عامه کجا و درک اینگونه معارف کجا، فهم و عقل عامه که هیچگونه مهارت و آشنایى از معارف حق ندارند از درک چنین مطالبى پیاده و عاجز است."

اشکالى هم که به این مذهب و سنت اجتماعى وارد است همین است که زیربناى آن هر چند معارفى است حق، اما معارفى است که در هر دوره تنها چند نفر انگشت شمار آن را مى‌‏فهمند و این نمى‌‏تواند براى کل جامعه که به اقرار خود آنان از درک آن معارف پیاده‏اند، دینى و سنتى اجتماعى باشد چون اولا فطرت آفرینش، انسان را با غریزه انس به یکدیگر و دور هم جمع شدن آفریده و معنا ندارد جمعیتى که دور هم جمع شده و یک مجتمع را تشکیل داده‌‏اند در درک سنت حیات از هم فاصله داشته باشند و فقط افرادى انگشت شمار آن سنت را بفهمند و دیگران نفهمند و تحمیل چنین سنت و چنین دینى بر اجتماع در حقیقت لغو کردن سنت فطرت و مخالفت با طریقه خلقت است.

علاوه بر این، این کار کنار گذاشتن طریق عقل نیز هست و حال آنکه مى‏دانیم طریقه عقل یکى از سه طریق درک حقایق است و آن عبارت است از: وحى و کشف و عقل، و طریقه عقل از آن دو طریقه دیگر عمومى‌‏تر و از نظر اهمیتش براى زندگى دنیوى انسان مهم‌‏تر است زیرا وحى چیزى است که جز اهل عصمت یعنى انبیاء گرام، کسى به آن دسترسى ندارد و طریقه کشف هم موهبتى است که جز به آحادى از اهل اخلاص و یقین نمى‌‏دهند و تنها طریقى که براى عموم بشر باقى مى‌‏ماند این طریق است، حتى مردم براى استفاده از دو طریق اول نیز به عقل نیازمندند.

پس همه افراد بشر در زندگى همه روزه خود احتیاج مبرم به عقل دارد و اگر طریقه‏‌اى بخواهد عقل او را از اعتبار بیندازد، این طریقه، طریقه صحیحى نیست و این باعث مى‌‏شود که تقلید اجبارى را بر همه شؤون مجتمع زنده و حتى بر عقاید و اخلاق و اعمال آن حاکم سازد و معلوم است که اگر چنین شود انسانیت به کلى ساقط مى‌‏گردد.

بعلاوه، این روش باعث مى‏‌شود که سنت استعباد (برده کردن مردم) در مجتمع انسانى جاى‏‌گیر شود شاهد روشن آن نیز تجارب طولانى تاریخى در امت‏‌هاى بشریت است که در هر زمان و هر جا با دین وثنیت زندگى کرده، سنن استعباد در او جریان یافته، و انسانها، انسانهایى مثل خود (و حتى بدتر از خود) را ارباب خود گرفتند.» [9]

بر خلاف علامه ءباءبایی برخی اؤ مستشرقین معتقدند :برهمن درآئین هندوئیسم وسایر اشکال الوهیت درآئین های وحدت وجودی ،متشخص نیست بلکه "نیروی وجود"ی نامتشخص وبنیادینی است که درتمام موجودات وجود دارند.خدای این ادیان خالق نیست زیرا لازمه خالقیت تمایز با عالم است واین امر درآئین های وحدت وجودی مقبول نیست .[10]

از دیگر تعالیم این کتاب نظریه خلق دوره ای عالم است درپایان هردوره ای از عالم (کالپا) همه ارواح از جانداران خارج وجهان به حالت سکون وسکوت ومحو ونیستی وفنا (پرالایا) وارد می شود وسپس کالپای بعدی آغاز شده ودستگاه آفرینش از نوبه کار می افتد ودوباره ارواح دربدن ها جای می گیرد واصناف وطبقات خلایق  (کاستها ) شکل می گیرد وبدین ترتیب جهان ازلاً وابداً همواره درحال تکرار است .[11]

متفکران ونویسندگان  اوپه نیشادها گام را از تبیینهای فلسفی  فراتر نهادند وکار را به  تبیینهای عرفانی از هستی وانسان  رساندند وسخن از وصول به مرحله فنا واتحاد با روح جهانی به میان آوردند

ازآموزه های مهم برهمنی مسئله تناسخ است  ."تناسخ " یعنی انتقال روح از کالبدی به کالبد دیگری درهمین دنیا . براسا س قانون سمساره یا تناسخ  ، روح آدمی یک سلسلسه توالدوتجدیدی حیات متوالی وپی درپی را طی می کند وپیاپی از عالمی به عالم دیگر درمیآید که درکسوت هرحیات دوره خود را طی کرده سرانجام درزمان مرگ بار دیگر به پیکری دیگر وارد می شود واین روند همچنان ادامه می یابد تا زمانی که روح درمقامی جاودان دراعلاعلیین با برهما به اتحاد وفنای دراو نائل شود ویا آنکه دراسفل السلفلین به طور ابدی سرنگون شود

-         تناسخ ممکن است دربدن موجودات پست تر انجام شود وممکن است شخص پس از مرگ به بدنی فراتر وارد شود مثلا روان فردی از طبقات دون دست جامعه ممکن است پس از مرگ دربدن یک راجه وارد شود ویا دربدن یک زنبور یا کرمی درآیدیا دربدن ملعونی درجهنم

- از دیگر آموزه های برهمنی ، نقش انحصاری عمل وکردار درسرنوشت انسان ها که همراه با قانون کرمه یا کارما سرنوشت انسان را تعیین می کند می باشد .آنها معتقدند که هیچ عاملی برعاقبت انسان تاثیر نداردنه استغفار نه دعانه شفاعت (از نقاط اختلاف با عرفان اسلامی)بلکه فقط  عمل است که وضعیت بعد از مرگ آدمی را رقم میزند وتعیین می کند که بدن بعدی چه بدنی باشد.

 این قانون مانند دیگر قوانین طبیعی عام وثابت است  وهیچگونه قضاوت وداوری وجود نخواهد داشت زیرا وضعیت هرشخص نتیجه قهری ومعلول علل ونتایج مقدماتی هستند که رابطه بین آنها درعالم وجود جاویدان وثابت است.

آدمی درنتیجه انجام گناهان بسیار درمرحله بازگشت تبدیل به موجودی بیجان می شود ودرنتیجه گناهان ناشی از گفتار درکالبد پرنده ای ظهور می کند ودرنتیجه ارتکاب معاصی ناشی از مغز واندیشه درطول سالیان دراز درطبقه ای پست تر تجدیدی حیات می کند ...مرتکب قتل یک برهمن هزار مرتبه درپیکر عنکبوتها وافعیها وسوسمارها وجانوران موذی ظهور مییباد اشخاصی که از آزار دیگران لذت میبرند به درندگان گوشتخوار بدل می شوند کسانی که لقمه حرام وغذای ممنوع خورده باشند تبدیل به کرمها می شوند دزدان واشرار موش صحرایی یا ببر تبدیل می شوند برای دزدیدن یک اسب به ببر وبرای دزدیدن میوه به صورت میمون ظهور مجدد می کنند برای ربودن یک زن تبدیل به خرس وبرای دزدیدن گاو تبدیل به بزمجه می شوند[12].

-         تحیر ورنج آدمی که بر سرتاسر زندگی وی سایه افکنده وبه گونه ای فلسفه حیات او محسوب می شود .روح هیچگاه نمی داند که به چه بدنی خواهد رفت واین تحیر رنج زیادی برای انسان فراهم می آورداین رنج آنقدر ادامه می یابد تا آدمی با جداشدن از خواهشها وتمایلات نفسانی جدا شود و به رهایی واتصال به "آتمن" برسد (وحدت وفنا)  به این حالت "نیروانا" نیزگفته می شود.

-         روح مطلق وازلی را اینیدرا ویا میترا می خوانند

-         قانون کاست یا سیستم طبقاتی هند از جمله اعتفادات بسیار مهم  هندوئیزم وبرهمنیزم  می باشد این طبقات عبارتند از:

·        طبقه برهمنان وروحانیون

·        اشراف وامراء (کشتریه )

·        زیر دستان یا کشاورزان وصنعتگران(ویسیه ها)

·        نوکران(شودره ها)

ودرطبقه ای مجزا ودون از همه

·        نجس ها-کافرها  که طبقه ای خارج از این دسته بندی بودند وبه عنوان ته نشین نظام طبقاتی محسوب می شدندومحکوم به پستی وناپاکی ابدی بودند .

بین طبقات ارتباط وتعامل ومعاشرت درکار نیست وافراد هرطبقه فقط بین خودشان تعامل باید داشته باشندخصوصاً با طبقه نجس ها به هیچ عنوان حق معاشرت ندارند. انسانهایی هستند که درحیات قبلی خود مرتکب اعمال گناه آلود شده اند و باید به همین زندگی ذلت بارشان ادامه دهند تا پس از مرگ درصورتی که نیکوکار بوده باشند به بدن طبقات بالاتر انتقال بیابند. بدین ترتیب هرگونه تلاش برای ایجاد عدالت اجتماعی مردود وممنوع است چون این نظام خواست عالم هستی وامری ضروری است وفقط قانون کارمه است که حق اجتماعی افراد را تعیین می کند.[13]

بر اساس قانون کرمه،  روح ، ذاتیاتش عوض نمی شود بلکه به عنوان کیفر پس از مرگ به کالبد شخص دیگری که طبق نظام کاست از او فروتر است منتقل می شود وحتی ممکن است به کالبد حیوانی وارد شود واگر عمل او خوب باشدبه بدن شخص بالاتری منتقل می شود.

-         زنان مناسک خاص خود را دارند که عبارت است از خدمت خالصانه به مرد(پدر ،شوهر،وپسر ارشد) اگر شوهرزن بمیرد او نباید با شخص دیگری ازدواج کند والا روحش به بدن شغال منتقل می شود

-         یوگی (سالک) موظف است با هیچ زنی همسفره نشود وبه بدن زنان نگاه نکند.

-         کل اشیاء جهان دردریای حقیقت مستغرقند،عالم حقیقت که فوق حس است وهر حقیقتی بدان وابسته است ونام این حقیقت اصلی "برهما" است وهمه چیز غیر از آن وهم وخیال است"مایا" بر این اساس جهان بر دو بخش است :

1-    برهما    حقیقت جهان

2-   مایا   (  وهم وخیال) [14]واژه مایا به معنای «توهم» و ظهور و فریب است، و در آیین هندو اساس ذهن و ماده می‏باشد. مایا نیروی برهمن و متحد با آن است، چنانکه حرارت با آتش. مایا و برهمن با هم ایشوارا نامیده می‏شوند و او خدایی شخصی است که جهان را خلق می‏کند، نگه می‏دارد و مضمحل می‏سازد. مایا پرده و حجابی بر روی برهمن و بر چشم ماست.

 

-         برهما روح فضا وکیهان را تشکیل می دهدوهنگام فنای جهان باقی خواهد ماند[15]

"اوست که می درخشد درجرم آفتاب تاهمچون آتش نورافشان شودوبه حرارت او غذا درمعده می پزد درزمین هست درآبها درآتش درنسیم درچهارسوی افلاک هست با این همه غیر ازهمه چیز است"

 

راه های نجات

راههای نجات از رنج  ورسیدن به نیروانا عبارتند از:

راه عمل (شریعت)  

راه عوام مردم که شامل اموری همچون توجه کمتر به افکار فلسفی ومباحث عقلی ،بسنده کردن به یک سلسلسه مناسک ورسوم وتشریفات خصوصا قربانی واحترام آتش واحکام ودستوراتی درمورد تولد ،خاکسپاری ، ازدواج ،غذا خوردن و...نیز برخی ادعیه ومناجاتهاست .آدمی با این اعمال آنقدر مستححق اچروپاداش می شود که پس از مرگ روان او به یکی از اسمانها صعود خواهد کرد (از چرخه دولابی تناسخ رها می شود ) ویا دربدن یک برهمن حلول خواهد کردوراه او برای وصول به برهما سهل تر هواهد شد .

شرح اصول وآئین های این روش که به قوانین مانا( احکام وشریعت) مشهور است درکتاب "برهمنه ها" آمده است .دراین کناب  همچنین احکام خاصی درباره زنان آمده است ازجمله آن که زن باید درخدمت مرد خویش باشد (درکودکی برده پدر،درجوانی کنیز همسر وپس از مرگ وی درخدمت پسر بزرگ خودباید باشد)زن خوب زنی است که به شوهر خود وفادار باشد واورا مانند خدا پرستش  کند .زن نباید  پس ازمرگ شوهر با مرد دیگری ازدواج ننماید واگر ازدواج کرد روحش پس از مرگ بحای آنکه به شوهر خویش ملحق شود دربدن شغال مسخ می شود .درمقابل مرد نیز باید از احترام ورعابت خق او فرو نگذارد ودرایام عبد برای او هدیه والبسه و...تهبه نمابدبا این حال برهمنان هیچگاه با زن همسفره نمی شود وحتی نظر کردن بر وی را جایز نمی شمارد.

راه علم

این روش میتنی بر آن است که آنچه از عمل مهم تر است  علم است زیرا سبب اصلی شرور ومصائب جهان بش از آنکه مسبب از امال بد آدمیان باشد ناشی ازجهل ایشان  است خطای درفکر از خطای درعمل واخلاق بدتر است واصولاً مهم ترین عمل عمل ذهن است .

بزرگترین خطای انسان عدم درک یگانی حاکم بر عالم است وتا زمانی که برای خود استقلالی قائل است وبه یگانگی آتمن برهمن اقرار نکرده همچنان دچار این جهالت است وتا زمانی که درجهل بسر می سرد درچرخه دولابی حیات (تناسخ ) باقی خواهد ماند . مدیتیشن راهی برای کنترل ذهن است  مراحل روش علم که دراوپانیشادها آمده است وبرای آشنایان به تاملات فلسفی مناسب است  عبارتند از :

-         طلب وتحصیل ( سکنی درمنزل پیر طریقت وخدمت به او)[16]

-         تقدیس آتش [17]

-         آموختن اصول راه از استاد

-         ازدواج و تربیت فرزندی که وارث علم وسرپرست همسرش باشد.

-         رهبانیت

 از 50 سالگی ازدنیا وزندگی وخانواده اعراض می کندوبه ریاضت می پردازد  از کسب وعاش ونیز تعلق خاطر به هر وابستگی  خود را وامی رهاند وبه خواندن اوراد واذکار می پردازدودرجملات کتب مقدس تامل میکند تا به روح کلی (آتمن) متصل شودواز آن به بعد دیگر تکلیف ندارد [18]

-          مرحله فقر وقدوسیت ورسیدن به نیروانا که همراه با مراقبه شدیداست ووصول به مقصد بسته به میران وکیفیت اندیشه ونفکراتش خواهد بود . سالک برای رسیدن به فنا وبی خودی باید از بدن وبدنیات نیز بگذرد به همین دلیل تمرینات این مرحله از حبس نفس تا تعطیل قوای ادراکی را شامل میشود وآنگاه است  نائل شود  دراین هنگام است که برق یقین  ونور اشراق بر وی  ارائه خواهد شد وبه مقصد نهایی سیر وسلوک را درک می کند [19]

راه خلوص

علاقه خالصانه به یکی از خدایان هندو که بر اساس برخی از نوشته های باستانی هندوان از سایر راهها متمایز است راه حقیقی برای یوگی همین است دراین طریق مرد سالک هندی که اطلاع چندانی از بحثهای فلسفی طرفداران راه علم ندارد  با عشقی که به خدای معبود پیدا می کندبا ایمان به هرآنچه آنان درمباحث خویش مطرح می کند افقی بالاتر را جستجو می کند ومعتقد است اگر نقد جان را برطبق اخلاص گذاشته تقدیم یکی از خدایان نماید ونفسانیت خویش را فدای محبوبش  کند ودر معبد ویا خانه خود به تنهایی با او راز ونیاز کند او نیز درمقابل وی را به سعادت رهنمون خواهد ساخت . اصول وآئین  این طریقه که به آن "طریقه بکتی" گفته می شود دررساله ای مهروف به  "بهاگاوادا-گیتا یا نغمات کریشنا قواعد  که اکنون از کنب مشهور کلاسیک هندویی محسوب می شود به نظم آمده است.[20]

از یکتا گرایی تا شرک

گرچه هندوئیزم درمبانی فلسفی وعرفانی خود برپایه یکتا گرایی(مونیسم)بنا شده است اما به دلیل  عوامل مختلف این وحدت گرایی درمرحله عمل وعبادات(شریعت) به ورطه شرکی آشکار درغلطیده است به گونه ای که جامعه هندوان به مجموعه های متعددی از انسانها بدل شده اند که هردسته ای از آنها پرستش یک با چند خدا را درکارنامه شخصیتی خود دارند.

مشهورترین این خدایان که درتلقی هندوان تجلی خدای خدایان (برهما) هستند عبارتند از خدایان سه گانه که درزیان سانسکریت به "نریمورتی" مشهور هستند واز این قرارند:

برهما، خدای خدایان ،آفریدگار کل

شیوا خدای مرگ ومهلک کل (والبته خدای حیات )

 ویشنو خدای زندگی وحافظ کل 

درآغاز این سه خدا همراه یکدیگر ومکمل هم شمرده می شدند اما به مرور ایام درنتیجه رقابت بین پیروان آنها دراین عقیده تحولاتی روی داد وبه سه خدا درعرض هم بدل شدند وباز به مرور درداستانها واساطیر هندی برای هریک از آنها زن وفرزندهایی تراشیده شد وبرای هریک اشکال واحجامی ترسیم شد وبدین ترتیب رگه های شرک درتمام عقاید واعمال وعبادات هندوان تنیده شد.

هندوان برهما را به شکل پادشاهی نقش می کنند که چهار سر داردوبه خواندن وداها مشغول است وغالباً اور ا سوار برمرغابی سفید رنگی می نگارند که حکایت از علو مقام وی دارد.

شیوا نیز که بسیار مشهورتر از خدای کل(برهما) است خدایی می دانند که مسبب بلایا وبیماری ها وعذابهاست وبرای دفع آلام وبلایا باید برای او قربانی کرد وار آنجا که مرگ درآئین هندی مقدمه تجدید حیات وچرخش چرخ تناسخ است شیوا عامل ومسبب حیات نیز می باشد لذا نباید شیوا را شر وموذی پنداشت بلکه درعالم نبات وحبوان این شیواست که موجب زندگی محدد است ولذا قوه رویش ونیروی جنسی را بدو منتسب می دانند ومظهر آن درحیات انسانی را اعضا جنسی وآلات تناسلی میدانند به همین دلیل اعضا تناسلی درحاله ای از تقدس بسر می برند ودرخانه ها ومعابد مورد پرستش قرار می گیرند تا آنجا که مجسمه  آلت جنسی زنانه ومردانه تحت عنوان "لینگا" و"یونی"  درمعابد هندوان با کمال خلوص مورد پرستش واقع می شود.

درادبیات هندی "رقص شیوا" نشانه جریان حیات ورمز سرعت دوران چرخابی مرگ وزندگی دانسته شده است .شیوا را همسر وهمراهانی است که هریک به نوبه خود مورد پرستش هندوان له طور مستقل وبا درضمن  واقع می شوند همسر او به نام "دورگا" مشهور است که  مادینه مقدس ومظهر امراض وآلام ونیز خصم شیاطین دانسته شده است واز جمله همراهان وی "گنیشه" است خدایی با پیکر انسان وسر فیل که مظهر حیله ومکر ومظهر قدرت می باشددیگری "ناندی" خدایی است به شکل گاو سفید که محافظ احشام است و به یمن او گاو سفید درهند از احترام بسیاری برخوردار گشته است  .

پرستش زوجات شیوا درمرام هندوان از جایگاه ویژه ای برخوردار است واز آن تحت عنوان "شاکتی" به معنای نیروی انوثیت- یاد می شود وکم کم به شکل مذهب مستقلی با عنوان "شاکتیزم " درآمدکه دریکی از شاخه های مهم این مذهب گرایش خاصی به برخی ازامور جسمانی نظیر خوردن گوشت ،نوشیدن شراب و...که درسایر فرق هندی حرام شمرده شده است مشاهده می شوددراین شاخه ها مراسم عبادی با رقص زنان برهنه ومواقعه جنسی ،خونخواری ونوشیدن شراب همراه است [21]. که درمبحث "تانتره " بیشتر بدان پرداخته خواهد شد.

ویشنونیز به عنوان خدای محافظ ومنشأ خیرات ومظهر لطف ومهر ومحبت  وخدای آفتاب جایگاه مهمی دراعتقادات هندوان دارد او از فراز آسمان مراقب مخلوقات است وهتگام روی داد حوادث خطرناک محافظ جان خوبان خواهد بود.همسر محبوب او "لکشمی" رب النوع ریبایی وجمال است ویشنو را هبوطها وتجلیات دهگانه ای است  که تا کنون نه بار آن اتفاق افتاده بار نهم دربودا ظاهر گشت هریک از اشخاصی که مظهر او شده اند به عنوان "آواتار" نامیده می شوندوآخرین آن ها "کالکی" است  که همانند مسیح برای نجات عالم ظهور می کند او درحالی که شمشیری از آتش دردست دارد وبرپشت اسبی سفیدسوار است برای اقامه حق واز بین بردن باطل قیام میکند[22]

ازمیان آواتار ها دو تجلی از بقیه مشهورترند .این دو عبارتند از "راما" و"کریشنا" .این دو از محبوبیت بسیاری درهند برحوردارند وبرای پرستش آنها معابد متعددی برپاست داستانهای متعددی درباره عشقبازی های کریشنا درادبیات هندی مسطور است که باعث شده است تا شباهت زیادی بین مذهب کریشنائیان  با آئین تانتاریزم وپرستش ایزد بانوان (شکتیزم) ایحاد شود.

خدایان اصلی هندی به اضافه زن وفرزندانشان محموعه وسیعی از خدایان را درمذاهب هندی پدید آورده است(چیزی حدود30 ملیون خدا ) به گونه ای که یکتا پرستی ویکتا محوری(مونیسم) برهمنیزم را حداقل درحیطه شریعت غبر قابل باور نموده است.عبادتگاه  ومکانهای مقدسی که به این خدایان تعلق دارد نیز شامل هزاران معبد،رودخانه ،کوه ،وحتی برخی از حیوانات مثل گاو و...می باشد که برای هریک نیز داستانی از تجلی این خدایان درادبیات هندی نقل شده است.

 



[1] -جان بی ناس-ص148

[2] -دانشنامه آزاد ویکی پدیا

[3] -تاریخ جامع ادیان ص150

[4] -دانشنامه اینترنتی ویکی پدیا-واژه اوپانیشادهاhttp://fa.wikipedia.org))

[5] -همان

[6] -حمیدرضا مظاهری سیف -جریان شناسی انتقادی عرفانهای نوظهور-ص125

[7] -همان-ص151

[8] -جان بی ناس ص152

[9] - ترجمه تفسیر المیزان ، ج10 ص 430 )

[10] -عقل واعتقاد دینی،ص109

[11] -تاریخ جامع ادیان-ص154

[12] -جان بی ناس ص 156

[13] - این نوع نگاه به طبقات اجتماعی باعث شد تا درطول تاریخ مصلحان بزرگی نظظیر مهاویره ،بودا، گاندی و.... درفکر مخالفت واصلاح آموزه  نطام کاست بیافتند

[14] -ملا صدرا نیز رتبه عالم ماسواء را کمتر از حق می داند اما نه به  عنوان وهم وخیال بلکه به عنوان "وجود ظلی"  یا" وجود ایه ای" از آن یاد می کند

[15] - بر خلاف خدای اسلام که روح جهان نیست تا جهان برایش کالبد باشد

[16] -چیزی شبیه به آنچه درفرق صوفی جاری است که صوفی باید 12 سال درخدمت پیر باشد

[17] -شبیه بدانچه درآئین زرتشتی وجود دارد

[18] -شبیه بدانچه دربرخی از فرق صوفی ایرانی وجود دارد(اهل حق)

[19] -تاریخ حجامع ادیان ص261

[20] -تاریخ جامع ادیان ص262

[21] -تاریخ چامع ادیان ص281

[22] - تاریخ جامع ادیان-ص283

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی