درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

بایگانی

دانشجویان گرامی که علاقمند به مطالعه کتاب مقدس هستند می توانند از طریق لینک زیر نسبت به دانلود کتاب مقدس اقدام نمایند


http://bayanbox.ir/id/3880181102958629287?download

  • حسین رهنمائی


دانشجویان درس معارف اسلامی 2 می توانند با رجوع به لینک زیر نسبت به دریافت فایل پی دی اف درس  یهودیت اقدام نمایند

http://bayanbox.ir/id/3503665311685847095?info

  • حسین رهنمائی


هوالقادر

پیروزی تیم غیور کشتی ایران در مسابقات جهانی کشتی را به همه  وطن دوستان وهمه علاقمندان ورزش کشتی تبریک میگویم

 

  • حسین رهنمائی

اصلا چرا باید نماز بخونیم؟؟ علت سجده ،رکوع،قنوت،بالا بردن دست هنگام تکبیر،دلیل عربی خوندن نماز چیه؟؟؟

بسم الله

یکی از دوستان خوب من این سئوالات را که در واقع به نظر من همه آنها یک سئوال است (وآن اینکه چرا دین شریعت وضع کرده )را برای من فرستاد ومن سعی کردم آنچه به ذهنم می رسد را برایش بگویم . شما نیز پاسخ من را بخوانید وقضاوت خود را به من اعلام کنید

  • حسین رهنمائی

یکی از عزیزان سوال کردند که

وقتی بعد از نماز می گوییم مرگ بر ضد ولایت فقیه ، به چه کسانی مرگ می گوییم و چه لزومی دارد ؟ چرا به کفار چیزی نمیگوییم

پاسخ سوال را برای اینجا مینویسم تا بقیه نیز استفاده کنند:


مرگ بر ضد لایت فقیه شعاری بود که در اوایل دهه شصت در برابر کسانی که مقابل نظام جمهوری اسلامی ومشخصا امام ایستادند مطرح  گردید.البته اولش بعضی از مراجع با این توهم که منظور مرگ بر کسانی است که فقاهتا با ولایت فقیه مشکل دارند ناراحت شدند اما تا اونجا که خاطر دارم بعضی خطبا مثل مرحوم فلسفی ظاهرا برایشان جا انداختد که منظور دشمنان ومنافقین وامثالهم هستند . بعد از اون این شعار برای هرکس که مقابل ولی فقیه ایستاد مطرح شد وکم کم  کسانی مثل آیت الله منتظری  وبعد افراد دیگری مثل حجت الاسلام کروبی و میرحسین موسوی وخیلی های دیگه حتی آیت الله طاهری وکلا هرکسی که یه جوری با خط رهبری مقابله کرد را شامل  شد.به نظر من شاید ما در اصل این شعار به صواب رفتیم اما در دشمن سازی وتبدیل همراهان به دشمنان نیز کم کار نکردیم. ایکاش به گونه ای رفتار میکیردیم که همراهان با یکدلی ووحدت کلمه گرد هم باقی میماندند. به فروایش مقام  رهبری باید جذب حداکثری ودفع حداقلی را سرلوحه خود قرار میدادیم

اما اینکه به کفار چیزی نمی گیم  درست نیست . اتفاقا  میگیم ! در مورد کفار ما بعد از هرنماز شعار مرگ بر آمریکا واسرائیل میگیم از این دوتا کافر تر  ودشمن تر هم نداریم البته گاه به انگلیس هم مرگ میفرستیم که بخاطر خباثت ها وبدی هایی است که به ملت ما می کند

آنچه گفتم  مفهوم این شعارها بود اما اینکه اصولا شعار دادن بر ضد دشمنان  کار درستی است یانه برمیگرده به نقطه نظر شما درباره مسئله برائت ومطابق با بروز بودن آن. اگر برائت را  فقط در مورد غاصبین خلافت امام علی وقاتلین سیدالشهدا   بدانیم این شعارها بی معنی است اما اگر در هر زمان دشمنان اسلام ومسلمین  را لایق مرگ بدانیم نظرمان مخالف نخواهد بود.

البته اینکه سیاست مداران ما باید بهانه دست دشمن ندهند ودر فضای سیاسی دنیای امروز بیشترین ارتباط ودوست یابی را در جهان داشته باشند تا منزوی نشویم مسئله دیگری است که در جای خود باید بررسی گردد همچنین اینکه در سیاست داخلی باید به گونه ای رفتار کنیم که دوستان را به راحتی طرد نکنیم وخودمان به دست خودمان دشمن نسازیم نیز مسئله دیگری است که در جای خود بسیار مهم وبرای تداوم انقلاب باید مورد توجه قرار گیرد


  • حسین رهنمائی

قصه کتک زدن زنها درقران

یک بحث قرانی

 

چند شب پیش به دیدار دونفراز آشناهای قدیمی که هردو ازخلبانان موفق ومومن  نیروی هوایی ارتش بودند رفته بودم ضمن صحبتهای مختلف ازاینجا وآنجا به طورتصادفی هردو بزرگوار سؤال مشترکی را مطرح کردند وبرای مدتی محور بحث ما  سؤال آنها شد دیدم بد نیست شما هم از ماجرا باخبر باشید .

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

سؤال: اگراسلام دین حق گراست واگر حقوق انسانی به بهترین وجه دراسلام تأمین است پس حکم خدا در قران مبنی بر  کتک زدن زن چیست؟آیا این نوعی بی عدالتی درحق زنان نیست؟

البته این رابگویم که سؤال آن دو بخاطر تردید درمبانی دینشان نبود بلکه به این خاطر بود که درمقابل دیگران وایراد گیرندگان توانایی پاسخ مستدل داشته باشند.

اما پاسخی که من دادم باکمی دخل وتصرف وخلاصه گویی به شرح ذیل بود

 

پاسخ :

ابتدائاً باید تذکر بدهم که دین اسلام یک مجموعه دستورات منسجم ومرتبت است که فهم بسیاری اززوایای آن متوقف برفهم زوایای دیگری ازاین مجموعه است واستناد به یک آیه یایک روایت بدون توجه به آیات وروایات دیگر کار اشتباهی است وباعث قضاوت بیجا واحیانا خطا خواهد بود

بسیاری از احکام اسلام مثل قطعات یک پازل هستند که اگر تنها بدان نگاه شود بی قواره ونافرم اند اما وقتی کنار سایر قطعات قرار می گیرد یک مجموعه شکیل ومنتظم وهماهنگ رابه نمایش می گذارد .

 

مناسب است ابتداءً خود آیه مورد نظر را ببینیم تا به قضاوت درست نزدیک شویم

 

"...... واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فی المضاجع واضربوهن فان اطعنکم فلاتبغوا علیهن سبیلاً ....."

 

".....وآن زنانی که که ازمخالفت وناشزگی شان بیمناکید را باید نخست موعظه شان کنید پس اگر مطیع نشدند ازخوابگاههایشان دوری گزینید واگربازمطیع نشدند آنها رابازدن تنبیه کنید چنانکه اطاعت کردند دیگر برآنها حق هیچ تعرضی ندارید ......."

 

ملاحظه می فرمایید که حکم زدن آخرین راه برای حل یک مشکل خانوادگی عنوان شده است .

همانگونه که درقوانین اجتماعی همه کشورها وجوامع انسانی پس از آموزش وتذکر ونهایتاً اخطار همه قانون ها راه حل خشونت وتوسل به زور را بیان کرده اند

این امر نه تنها درکشورهای اسلامی بلکه درهمه کشورها جاری وساری است بنابراین به اعتراف همه حقوقدانان اعمال خشونت نیز به هرحال یک راه است هرچند آخرین آن؛  به همین نسبت درخانواده نیز باید گفت دررابطه بین والدین با فرزندان و نیز رابطه همسران درصورت تخطی ازوظایف مراحل فوق باید باشد البته هرکدام ازمراحل با توجه به فضای خانواده باید تعریف شود مسلماً شلاق واعدام هیچگاه به عنوان یک مرحله درخانه مطرح نخواهد بود.

نکته دیگر که باید مدنظر داشت آن است که مطالب یاد شده درحیطه قانون تقابل حق و وظیفه بیان شده است به این معنا که داشتن یک سری حقوق بخاطر بردوش داشتن یک سری وظایف است واینگونه نیست که دردین عدالت محوری همچون اسلام دراصلی ترین کانون تربیتی اجحاف باشد .

نگاهی به روایاتی که درباره نحوه ارتباط زن وشوهر صادر شده است این نکته رابرای ما مبرهن می سازد که درمقابل انبوه وظایفی که اسلام بردوش مرد نهاده است ( نظیر وظیفه تأمین معاش ؛ نفقه زن وفرزندان ؛تامین مسکن ؛ تامین پوشاک زن درحد شأن زن - ونه حداقل پوشش- حمایت روحی وتأمین آسایش روانی همسر ؛درنظر داشتن ظرایف روحی وروانی او وملاطفت با او وگذشت ازخطاها واشتباهاتش ؛ ابراز علاقه درجهت تأمین امنیت عاطفی او ؛وحتی وجوب تأمین نیازهای جنسی زن ازطریق مشروع و......) تنها دوسه وظیفه برعهده زن نهاده شده است

تمکین جنسی وتأمین نیازهای جنسی مرد

حضور درخانه مرد وخروج با اذن او

حفظ احترام واطاعت درامور مدیریتی منزل که از بین این سه اولی  به دلیل نقشی که در تداوم عاطفی بین همسران دارد اصلی تر تلقی شده است

 

اکنون اگرمرد یازنی ازوظایف خویش تخطی کند چندانکه بنیان خانواده به خطر تهدید شود باید مراحل مورد نظر حقوقدانان اجراشود یعنی اول آموزش بعد تذکر سپس اخطار ونهایتا اعمال مجازات وخشونت

درمورد نظر ایه اگرزنی اصلی ترین وظیفه خویش یعنی تمکین رانسبت به شوی خویش روانداشت ابتداءً تذکر وموعظه سپس فشار عاطفی وروانی

-تنها گذاشتن زن دربستر یاپشت کردن به او دربستر باتوجه به حالات عاطفی زنان به طور قابل ملاحظه ای بر آنان سخت است ومیتواند باعث تغییر اتی دررفتارآنان گردد

درمرحله بعد اگر باز زن به ناشزگی (عدم تمکین ازشوهر) ادامه داد منطقا باید مرحله فشار های سخت تر اعمال شود

مطلب مهم دیگر که درسرنوشت این بحث بسیار تأثیر گذار است آن است که این زدنی که قران طرح کرده اگر مطابق تبصره های مربوط به کتک زدن تربیتی دراسلام مطرح شده است اعمال شود عملا از زدن تنها اسمش است ونه چیز دیگر

ملاحظه بفرمایید زدنی که نباید پوست آسیب ببییند  نباید سرخ یاکبود شود نباید عضوی قطع یاشکسته شود عملا زدن نیست بلکه شیر بی یال ودم واشکم است

به نظر میرسد شریعت مقدس اسلام حکم زدن –آنهم به این شکل به ظاهر بیفایده که نه درد نه کبودی نه شکستگی ونه ... رادرپی ندارد – راتنها برای این گذاشته است که مرد بتواند زن راتهدید کند تا اوبه راه آید

 

درواقع این مردان هستند که باید اعتراض کنند که خدایا آخر این چه حقی است که به مادادی که بتوانیم بزنیم اما به گونه ای بزنیم که هیچ تأثیر نامطلوبی نداشته باشد .

 

پاسخ این اعتراض مردان هم همان است که آمد :درواقع این حکم بیش ازآن که جنبه مجازاتی وخشونتی داشته باشد جنبه راه گشایی برای خروج ازمعضلات خانوادگی است ومسلم است که کتک زدن به شکل واقعی وآنطور که دربیرون ازخانواده دردعواها مرسوم است هیچگاه درخانه نمی تواند صلح وآرامش واقعی را به ارمغان آورد

بدنیست یادآور شوم که درشریعت مقدس اسلام ملاحظه لطافت روحی زنان به شدت تأکید شده است چندانکه درواقعه ای هنگامی که یکی ازخانمهای حاضر درمنزل امام صادق(ع) که بارداربود باشنیدن ورود امام به خانه سراسیمه ازپلکان پایین میاید وبه همین خاطر برزمین می خورد وجنین داخل شکمش سقط می شود  امام پس از بازگشت حالت عادی به او میفرماید من خیلی ناراحت شدم اما نه به خاطر کشته شدن فرزندی که ازتودارم بلکه به این خاطر که تو ازمن وحشت داشتی .

می بینید که درچنین فضایی که حتی ترس زن ازشویش مذموم است کتک زدن راباید  غیر ازآنچه درظاهر برداشت می کنند معنا بکنیم والا با سایر قطعات پازل نظام اخلاقی اسلام ناسازگار خواهد بود .

 


 

  • حسین رهنمائی

 

محمد (ص) یا رسول خدا

 

 

 

اگر کمی درآیات الهی که درآن خداوند رسول خویش را مورد خطاب قرار داده است دقت کنیم ملاحظه خواهیم کرد که خداوند اصرار دارد که بیشتر شخصیت حقوقی ونه حقیقی پیامبر مطرح باشد واگر سخنی ازشخصیت حقیقی او به میان میاید  تحت الشعاع شخصیت حقوقی او میباشد

 در قران  اگر سخن ازجنگ است آن حضرت با  لقب نبی مورد خطاب قرار می  سوره تحریم وانفال چنین می خوانیم :

 

یا ایهاالنبی جاهد الکفار والمنافقین[1]

 

یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال [2]

 

هنگامی که  بحث بر سر وظایف تبلیغی وتشریعی آن حضرت است  ملاحظه می کنیم که خدا  هنگام گفتگو با  او از نام  رسول استفاده میکند:

 

یا ایهاالرسول بلغ ماانزل الیک –[3]

 

حتی وقتی که سخن بر سر تعاملات خصوصی پیامبر با خانواده اش است وعلی القاعده باید شخص حقیقی او ونام بدنی او طرح شود نیز میبینیم با لقب نبی ازاویاد می شود :

 

یا ایهاالنبی قل لازواجک -[4]

 

یا ایهاالنبی لم تحرم ما احل الله لک [5]

 

اگر به شان نزول آیات بالا رجوع نمائیم می بینیم که ظاهرا مسئله چالشی است که بین پیامبر وهمسرانش داشته است وخلاصه هرچه بوده یک امر شخصی بوده اما باز می بینیم که از لفظ نبی برای خطاب آن حضرت استفاده شده است .

جالب اینکه وحتی زمانی که خطاب خدا با زنان حضرت است نیز این کار تکرار میشود:

یا نساء النبی لستن کاحد من النساء [6]

 

ای زنان پیامبر شما مانند دیگر زنان نیستید

 

آنجا که وی را به نام  یاد کردند

 

کلا درتمام قران چهار بار ازپیامبر به نام شخصی اش(محمد)  یاد شده است  که در سه مورد ازاین چهار بار گفته شده است که این " محمد" رسول خداست وباید به این نام و وجهه شناخته شود وتأکیدتان بر لقب رسالت وی باید باشد  .نگاه کنید:  

اولین مورد در سوره آل عمران است آنجا که می فرماید

ومامحمدالا رسول..... [7]

   محمد کسی نیست جز رسول خدا

 

دومین مورد  در سوره احزاب است :  

 

ماکان محمد اباحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین ....[8]

  محمد پدر هیچ یک ازمردان شما نیست بلکه رسول خدا وخاتم النبیین است (یعنی اورابه اسم ابو فلان یاد نکنید بلکه به او رسول الله بگویید)

 

مورد سوم  نخستین آیات  سوره محمد است  که در آنجا نیز تاکید آیه  بر آن تعالیمی است که بر این شخص (محمد) نازل شده است نه بر شخص جسمانی

 :

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّ‌بِّهِمْ  کَفَّرَ‌ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ [9]

 

و آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند و به آنچه بر محمد [ص‌] نازل آمده گرویده‌اند -[که‌] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است- [خدا نیز] بدیهایشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشید

 

در واقع نام شخص آورده شده تا به تعالیم ارسال شده به سوی او اشاره شود.

مورد چهارم  را در سوره فتح می توانید ببینید :

 

محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار.....[10]-

 

محمد فرستاده خداست وکسانی که با وی هستند بر کفار سختگیر هستند

 

البته در دریک مورد هم  در قران  ازایشان به اسم احمد یاد شده که آنهم بعد ازآن بوده که اشاره به مقام رسالت او شده است وذکرنام برای رفع اشتباه درتشخیص مصداق رسالت خاتمیه است 

ومبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد [11]

 

معلوم می شود نبوت(شخصیت حقوقی حضرت ) به شدت نزد خدا مهم تر از شخص جسدی آن حضرت است

 به نکته لطیف دیگری هم دراین زمینه اشاره کنم:

باوجود تمام آیات وروایاتی که درشأن ومقام حضرت وارد شده است چندانکه وی را تا اعلی مرتبه مقامات جهان آفرینش بالا برده است و وی راعزیز ترین مخلوق خدا معرفی کرده است باز میبینیم وقتی پای مأموریت رسالتی حضرت به میان میاید خدا با رسول خویش هم شوخی ومسامحه ومماشات ندارد :

لئن اشرکت لیحبطن عملک  ولتکونن من الخاسرین[12]

 

و قطعاً به تو و به کسانى که پیش از تو بودند وحى شده است: «اگر شرک ورزى حتماً کردارت تباه و مسلماً از زیانکاران خواهى شد.

 

وحتی بالاتر ازاین،  خدا به پیامبر عزیز خویش می فرماید که اگر یک کلمه ازآنچه به تو گفتیم تخلف کنی وبخواهی ازخودت چیزی رابه ما نسبت دهی رگ گردنت را می زنیم

 

 

ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین فما منکم من احد عنه حاجزین [13]

 

اگر [او] پاره‌اى گفته‌ها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت مى‌گرفتیم، سپس رگ قلبش را پاره مى‌کردیم، و هیچ یک از شما مانع از [عذاب‌] او نمى‌شد.

 

 

با این مقدمات دیگر شکی باقی نمی ماند که درسالروز تولد آن وجود شریف بیش وپیش از آنکه درپی پرداختن به ویژگی های بدنی وشخصی حضرت باشیم –که البته آنهم درجای خویش لازم ونیکوست – باید درپی شناخت شخصیت حقوقی وویژگی های مقام منیع رسالت حضرت باشیم وازآنجا که بهترین وقوی ترین سند مناسب برای این امر قران است شایسته است این روزها  که ایام هفته وحدت وسالروز میلاد آن بزرگوار است  امشب با روح بلند آن حضرت پیمان ببندیم که فرصت بیشتری نسبت به شبها وروزهای قبل برای قرائت وتدبر ومطالعه قران اختصاص دهیم

به گمان راقم این سطور اگرچنین کنیم روح آن حضرت را خیلی خوشحالتر می کنیم از آنکه  تمام هم وغم مان به فکر چراغانی وشیرینی ودست زدن ومداحی و....باشد .- که البته همانطور که آمد آنهم باید باشد -  



[1] - تحریم ،9

[2] - انفال،65

[3] -مائده ،67

[4] - احزاب ،28

[5] - تحریم ،1

[6] - احزاب ،32

[7] - – 144  آل عمران

[8] - احزاب ،40

[9] - محمد ،2

[10] - فتح،29

 

[11] -  فتح ،6

[12] - زمر-65

[13] - حاقه ,46-43

  • حسین رهنمائی

 مراسمی جعلی به نام عید الزهرا

سالها وشاید قرن هاست که در این مملکت روز نهم ربیع مراسمی ویژه برگزار می شود مراسمی با آدابی خاص ومنحصر به فرد که طی آن شرکت کنندگان به هرطریق ممکن سعی در شاد کردن همگنان دارند والبته ترجیع بند تمام جملات وافعال وآداب این روز لعن بر خلیفه دوم است .اینکه چه اعمال مضحک ودون شانی از شرکت کنندگان سر میزند وچه سخنان رکیک وخلاف ادبی از ایشان صادر می شود در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد

به نظر راقم این سطور این مراسم برخاسته از کینه ای دیرین است که یک شبهه تاریخی ویک حدیث ضعیف السند را دستمایه خود قرار داده وزمینه مناسبی که در این کشور برای موضوع اصلی جلسه از قدبم الایام بوده است باعث ترویج این مراسم شده است وبدین ترتیب نفرات بعدی ونسلهای پسین دیگر از مبنا ودلیل وفلسفه این مراسم نپرسیدند ومثل بسیار ی دیگر از مراسم که بدون تامل مورد اجرا قرار می گیرد این مراسم نیز توسط شیعیان اجرا شد.

در این خصوص به طو رمختصر باید به چند نکته اشاره نمایم :

الف- از نظر تاریخی مرگ خلیفه دوم اصلا در روز نهم ربیع نیست هیچ سند معتبر تاریخی چنین روزی را به عنوان تاریخ وفات  خلیفه دوم  اعلام نکرده است تمامی مورخین معتبر تاریخ مرگ خلیفه دوم را روز 26 ذی الحجه اعلام کرده اند. از جمله این تواریخ میتوان به مروج الذهب ،تاریخ یعقوبی ،تاریخ طبری،معارف ابن قتیبه ،المصنف ابن ابی شیبه ،تاریخ مدینه ابن شبه نمیری،موطا مالک بن انس،طبقات الکبری ابن سعد ،التنبیه والاشراف مسعودی،تاریخ دمشق ،استیعاب ابن عبد البر،انساب الاشراف،اسدالغابه ابن اثیر،شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و...اشاره نمود جالب اینکه بسیاری از علمای شیعه نیز بر این نکته تصریح نموده اند که از جمله ایشان می توان به شیخ مفید در مسار الشیعه ،ابن ادریس حلی در سرائر،سید بن طاوس درالاقبال ،کفعمی در جنه الامان،علامه حلی در عدد القویه ،و... را نام برد

ب- آنچه در کتب تاریخ در مورد نهم ربیع گفته شده است حادثه مرگ عمر بن سعد است نه عمر بن خطاب وشاید علت اولیه این اشتباه از همین تشابه اسمی بین این دونفر بوده باشد.

ج-روایتی که شیعیان بدان استناد می کنند نقلی است از دو تن از شیعیان که  در روز نهم ربیع در مورد خلیفه دوم اختلاف نظر دارند وبا مراجعه به یکی از صحابه امام هادی (ع) از وی راهنمایی می خواهند  هنگام  مراجعه ،وی را درحال جشن وسرور می بینند وچون از وی علت را سوال میکنند  وی متذکر می شود که در چنین روزی یعنی  روز  (نهم ربیع ) او نیز به دیدار امام هادی (ع) رفته بوده وامام را در حال جشن وسرور مشاهده کرده وچون علت را از حضرتش سوال کرده امام در پاسخ ضمن بیان فضایل بی شمار برای این روز  آن را سالروز مرگ یکیاز دشمنان خدا ومنافقان شمرده است .وبا تطبیق این گفته بر خلیفه دوم حلقه مفقوده فراهم می شود ودستمایه طرفداران این مراسم برای برگزاری این مراسم فراهم میشود

تنها منبع این روایت کتاب زواید الفوائد و المحتضر می باشد اولی از فرزند سید بن طاوس ودومی از شخصی به نام حسن بن سلیمان حلی است که هردو از نویسندگان قرن هشتم هستند. البته کتاب دیکری به نام مصباح الانوار ذکر شده است که متاسفانه هیچ نسخه قابل استفاده ای از آن در دسترس نیست

سند مورد اشاره کتاب زوائد الفوائد والمختصر دارای ایرادات رجالی وحدیثی قابل توجهی است سندی هم که به کتاب مصباح الانوار منسوب است همگی افراد آن مجهول هستند. برای اطلاع بیشتر از سند می توانید به کتاب مجموعه رسائل آیت الله صافی گلپایگانی  ج 2 ص395 رجوع کرد

د- متن روایت : فارغ از کیفیت جملات وداستان عجیبی که در ابتدای آن نقل شده است این روایت دارای جملاتی است که با اصول عقیدتی قرانی وروایی اسلامی ناسازگار است مهم ترین بخش این روایت طولانی این جملات است :

" وامرت الکرام الکاتبین ان یرفعوا القلم عن الخلق کلهم ثلاثه ایام من ذالک الیوم ولا اکتب علیهم شیئا من خطایاهم ..."

که معنی ان چنین است:

" که خداوند فرشتگان نکارنده اعمال را فرمان داده که در این روز ودوروز بعد از آن به احترام وکرامت این روز هیچ گناهی را ثبت نکنند وقلم از نوشتن خطاها  و گناهانشان درکشند"

آیا خدایی که در قران می فرماید :

" لایغادر صغیره ولاکبیره الا احصیها ": هیچ ریز ودرشتی نیست مگر اینکه در کتاب اعمال ثبت می شود

وخدایی که در قرانش می فرماید : "فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره ومن یعمل مثقال ذره شرا یره" هرکس کوچکترین عمل خیر ویا کوچکترین عمل شری انجام دهد (جزای ) آن را در قیامت می بیند

همان خدایی است که فرمان به رفع قلم از گناهان بندگانش داده است ؟؟!!

آیا عقل سلیم می پذیرد چنین ارفاغ بی مناسبتی را

اگر چنین  روز ی  آنچنان که متن روایت مذکور می گوید عید شیعه وبزرگترین عید نزد خداست  چرا در هیچ یک از مصادر مهم شیعه نامی از این روز واین عید به چشم نمی خورد

آیا مناسب تر نبود مژده عفو الهی در روز عید غدیر خم که به فرمایش امام  صادق وطبق احادیث معتبر عیدالله الاکبر است ودهها روایت معتبر پشتیبان آن است  به مومنین داده می شد؟

آیا استناد به این روایت ضعیف برای ارتکاب افعال قبیح وزشت برخی از شیعیان مستمسک زیبا وتوجیه  صحیحی است؟؟؟!!

 

نتیجه :

از بررسی متن وسند روایت رفع القلم ونیز با توجه به عدم نطبیق تاریخ مذکور در روایت با تاریخ تعیین شده در کتب معتبر تاریخی ونیز با توجه به جو بدی که انجام این مراسم در روابط شیعه با برادران اهل سنت می گذارد   به این نتیجه میرسیم که مراسم  عید الزهرا ویا عید عمرکشان جز خسارت برای شیعه هیچ بهره ای در بر نداشته است.ومناسب آن است که حتی اگر سخنان بالا را قبول نداریم لااقل برای حفظ وحدت شیعه وسنی که در این دوران به شدت بدان نیازمندیم از برگزاری چنی مراسمی اجتناب شود

علاقمندان جهت اطلاع بیشتر میتوانند به کتاب "نهم ربیع؛  جهالتها ,خسارتها "نوشته مهدی مسائلی مراجعه بفرمایند

 

  


  • حسین رهنمائی

 

 

مصیبتی برای تمام فصول

 

با توجه اعتقاد مسلمانان درمورد  مقام رفیع  خاتم رسل حضرت محمد بن عبدالله(ص) ،  ظاهر امر این است که در ایام سال مصیبتی بزرگتر از سالروز درگذشت آن بزرگوار (28 صفر)  نداریم ، مصیبتی که شیعه وسنی درآن خود را شریک می دانند وبه اقامه عزا می پردازند .

به نظر نگارنده  دراین میان  مصیبت دیگری نیز دامنگیر ما مسلمانان شده است  که اگر از رحلت آن حضرت بزرگتر نباشد کمتر نیز نخواهد بود . واگر قرار است روضه ای خوانده شود جا دارد که برآن مصیبت نیز روضه ای خوانده شود .

این مصیبت درواقع  روند وقایعی است که رفتار مارا نسبت به مفاد 28 صفر تغییر داد ه است واگر درست نیاندیشیم ورفتارمان را عوض نکنیم  دردراز مدت بزرگداشت مقام آن حضرت را تبدیل به یک رسم سنتی  خواهد کرد " رسم "ی مثل بقیه رسم ها وسنتها که بدون هیچ تاثیر مثبت ویا منفی ای درتقویم ما درحال آمد ورفت است .

محور وکانون عزاداری های آخر ماه صفر رحلت پیامبر اعظم است اگرچه همین نکته که از  قدرهای مشترک  شیعه وسنی محسوب می شود نیز درفرهنگ ما شیعیان دچار  تغییراتی شده است که درخصوص آن باید تأمل کرد .  باید اعتراف کرد که ما شیعیان  درموارد مشترک کفه عزای اهل بیت را بر سایر امور چربتر میگیریم  مثلا درایام ولیالی قدر آن چه درایران نمود دارد ومفصل وبا شکوه برگزار می شود اقامه احیای شب 19 وشب 21 رمضان است حال آن که مطابق روایات فریقین ، بیشترین احتمال شب قدر بودن  مربوط به شبهای 21 و23 وحتی 27 است  درحالی که شب23و 27  ماه رمضان دربسیاری از مساجد مورد بی توجهی واقع می شود  ودربسیاری از مساجد وامکنه مذهبی در شب 27 ماه رمضان  اصلا مراسمی برپا نمی گردد  .

فهم چرایی این قضیه  چندان  سخت نیست ، مسئله این است که  شیعیان ایرانی نوعاً به دنبال اقامه عزای امیر المومنین هستند وبه دلیل تقارن این مراسم با لیالی قدر مراسم احیا با شکوه بیشتری از سایر شبهای احتمالی قدر برگذار می شود  واگر ضربت وشهادت امیر امومنین درشبهایی دیگر و یا درماه دیگری بود بعید بود جلسات احیا شبهای قدر درایران به این وسعت برگزار می شد .

 قصه 28 صفر هم از جهاتی همینطوراست .عزاداری ایام آخر صفر  پررنگ است چون رحلت پیامبر مابین رحلت امام حسن مجتبی وامام رضا (ع) واقع شده واگر رحلت حضرت درماه دیگری بود شاید عزاداری به این وسعت برای ایشان برگذار نمی گردید  وجالب اینجاست که تولد آن بزرگوار نیز مقارن با میلاد امام صادق (ع) است  واین احتمال آنجا هم هست .

این مدعا به نحو جزم وحتم ابراز نمی شود بلکه تنها یک احتمال است والبته یک احتمال قابل اعتنا .موید این احتمال نوع اشعار  ومدایح و مراثی است که درتاریخ های یاد شده درجلسات مذهبی خوانده می شود به گونه ای که اگر یک ناظر بیرونی نا آشنا با تاریخ وشخصیتهای ما به این مجالس سری بزند به سختی متوجه می شود که غیر از ائمه شیعه مراسم تجلیل از پیامبر نیز هست. دور از انصاف است اگر نگوئیم که آنچه آمد درهمه جلسات ایرانی جماعتان نیست  اما آنقدر هست که قابل ذکر وتوجه باشد.

آنچه آمد وجه کوچکی از مصیبتی است که این متن به دنبال بیان آن است. اصل مصیبت 28 صفر امری فراتر از این امور است.اجازه بدهید توضیح دهم:  

28 صفر روز تعظیم وتجلیل شخصی است به نام محمد بن عبداله (ص) ، وی دراین روز پس از 23 سال تلاش وکوشش درراه انتشار ، تبلیغ  وتعالی دین اسلام  درحالی که شصت وسومین سال زندگی خویش را می گذراند جهان را ترک گفت ومسلمانان هرساله دراین روز  به اقامه عزا برای مصیبت از دست دادن او می پردازند اما به نظر می رسد دراینجا نیز یک مغالطه ظریف رفتاری درما مسلمانان مرسوم شده است والبته این ربطی به ایرانی وشیعه بودن ندارد بلکه مربوط به همه مسلمانان است .

برای روشن شدن مطلب ابتدا دیدگاه الهی را درمورد این شخص که 1420 سال پیش سر بر تیره تراب گذاشت مرور می کنیم

درجای جای قران  خداوندمتعال در برخورد وتخاطب خویش با این شخص از واژه ها وعبارتهایی استفاده می کند که ناظر به شخصیت وموقعیت حقوقی واجتماعی  اوست . عباراتی نظیر  "یا ایها الرسول"   ، " یا ایها النبی"  نمونه های بارز این امر است .دامنه این نوع تخاطب از مسائل اجتماعی وسیاسی [1]تا مسائل عبادی وحتی امور شخصی پیامبر [2] را دربر می گیرد. اختلافات وجریاناتی که درخانه حضرت بین او وهمسرانش نیز رخ می دهد از شمول این امر مستثنا نشده است[3]  .علاوه بر این خداوند از همه مومنین خواسته است تا این شخص را به نام شخصی اش(محمد) نخوانند بلکه با عنوان رسول الله وخاتم النبیین بخوانند .[4]  اینها همه حاکی از آن است که آنچه برای خداوندمهمتر است جلوه شخصیتی این شخص است تا وجوه فردی وبدنی او.

شایان ذکر است که در قران کلا چهار مورد نام شریف " محمد" آمده است که دردوجای آن با صراحت نظر مخاطبین را از شخص به شخصیت رسالت ونبوت منعطف کرده است [5] ودر دوجای دیگر نیز همین معنا با کمی دقت قابل استفاده است [6]

علاوه براین ،جستجوی بیشتر درایات قرانی مارا به قرائن بیشتری برصحت این مدعا رهنمون می سازد برای مثال درسوره الحاقه خداوند رسما اعلام می نماید که اگر این شخص کو.چکترین خطایی دررسالت خود مرتکب شود به سختی مجازات خواهد شد[7] .گرچه آیه مورد نظر به نوعی می تواند حکایت و تاکیدی بر عصمت آن حضرت باشد اما ظاهر تند آن  موید خوبی بر مدعای این مقال  می باشد.

اصل مصیبت

انچه تا اینجا گفته شد همه مقدمه مصیبت بود واکنون ذکر مصیبت 28 صفر  وبلکه مصیبت همه مصیبتهای ما ،مصیبتی برای تمام فصول وآن اینکه متاسفانه ما آنچه اصل است را رها کردیم وبه فرع چسبیده ایم براساس آنچه دربالا آمد ما باید به دنبال تعظیم نبوت ورسالت باشیم وبه تبع آن به شخص نبی هم باید احترام بگذاریم واز او تجلیل کنیم واین چیزی است که درجامعه ما مغفول مانده است .

حکایت ما واهل بیت حکایت آن شخصی است که از کنار مسکینی گذر کرد واورا دید که از درد گرسنگی مینالد ،کنار او نشست وشروع به گریه نمود .شخص مسکین علت گریه اورا پرسید پاسخ داد از غصه تو می گریم !

مسکین گفت اندکی پول به من بده تا خودرا از گرسنگی وتورا از غم برهانم

مرد گفت تاصبح فردا برایت گریه می کنم اما دیناری به تو نمی دهم

آری ما نیز با عمل خو.د به ائمه وپیامبر اکرم اعلام کرده ایم که هرچه بخواهید برای شما سیاهپوشی وعزاداری اقامه میکنیم وهرچه بخواهید به نیت شما دیگ غذا بار می گذاریم وبلندگو ومهتابی و علم وکتل و...راه می اندازیم اما اجرای منویاتتان را ازما نخواهید.مارا خوشتر آن است که با عزاداری وریختن اشک کسب ثوابی بکنیم تا اینکه برای اجرای دستورات شما که چیزی جز دستورات الهی نیست وارد عمل شویم.

در بعد اجتماعی اگر نگوئیم مهمترین  حداقل باید بگوییم یکی از مهمترین منویات پیامبر راکرم وائمه ما اجرای عدالت بود ودیگری حاکمیت اخلاق ومعنویت درروابط اجتماعی وحس برادری بین مومنین وحفظ آبرو همکیشان وهمنوعان ودهها نکته دیگر که درجامعه ما کمتر بدان پرداخته می شودو....

ذکر مصیبت باید بسته واجمالی باشد . اگر مکشوف تر از این بنویسم اسباب دلخوری خیلی ها را فراهم می کنم.پس سخن کوتاه باید والسلام



[1] - برای نمونه رجوع کنید به قران مجید ، سوره 3 آیه 68- سورهیه81- سوره8سوره 70 آیه65  ،      آیه 64 ،سورهیه 117-سوره17آیه1 و......

[2] - سوره احزاب ایه  50                                       

[3] - ایه اول از سوره طلاق وتحریم  ناظر به این امر است

[4] -سوره اجزاب ایه 40

[5] -آل عمران 144ونیز احزاب 40

[6] -سوره محمدآیه 2 –سوره فتح ایه 29

[7] -سوره الحاقه ایه 44تا47

  • حسین رهنمائی

باسم الله الحق

به خواست خدا از این به بعد در این وبلاگ شاهد درج مطالب متنوعی حول موضوعات اسلامی وفرهنگی خواهید بود

  • حسین رهنمائی