درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آزادی در قران

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۲۸ ب.ظ

آزادی در قران

همه انسان ها از واژه آزادی  احساس خوبی دارند اما علیرغم فهم اجمالی که در ذهن خود دارند در محدوده آن اتفاق نظری ندارند و هر گروه و جامعه و حکومتی  تعبیر خاص خود را دارد. در آزاد ترین کشورهای دنیا نیز قانون حاکم است و قانون چیزی جز بیان محدودیت های افراد جامعه نیست.بنابراین هیچ جامعه ای آزادی مطلق را برنمی تابد و به همین دلیل نمی توان به صرف برخی محدودیت هایی که در اسلام نسبت به رفتار مومنین در جامعه اسلامی وضع شده است ( که غالباً  از آن به گناه یاد می شود وبرای آن حدود و مجازات های شرعی تعریف شده است  ) آن را متهم به مخالفت با آزادی نمود. البته آنچه در اغلب موارد به اشتباه نسبت به اسلام گفته می شود آن است که اسلام با آزادی اندیشه و آزادی تدین مخالف است.

 آزادی تدین

برخلاف تصوری که رسانه های مخالف اسلام  برآن تاکید می­کنند بررسی آیات قران مجید وسیره  پیامبر اکرم در طول دوران رسالت ، گویای آن است که اسلام مخالف آزادی اندیشه وتدین نیست.این مسأله به معنی نداشتن موضع منفی نسبت به ادیان شرک وخرافات نیست. همان پیامبری که بت ها را که نماد خرافه وجهالت است می­شکند به مردم شهر مکه که سالها بر علیه وی دشمنی کردند، او را از شهر ودیار خویش آواره کردند  و عزیزان وی را به شهادت رساندند اعلام نمود اگر اهل جنگ نباشند و سلاح به دست نگیرند در امان خواهند بود.( به غیر از چند نفرخاص  که در جای خود باید بحث شود).

در تاریخ آمده است بعد از آنکه رسول خدا (ص) وارد مکه شد، بزرگان  قریش داخل کعبه شدند، و به اصطلاح بست نشستند، چون گمان نمى کردند (با آن همه جنایات که کرده بودند) جان سالم به در برند.در این هنگام رسول خدا (ص) وارد مسجدالحرام شد و تا جلو درب کعبه پیش آمد، در آنجا ایستاده سخن آغاز کرده فرمود: «لا اله الا الله وحده وحده أنجز وعده و نصر عبده و هزم الاحزاب وحده؛ معبودى نیست به جز الله، تنها او تنها او که وعده خود به کرسى نشاند و بنده خود را یارى داد، و یک تنه همه حزبهاى مخالفش را از میدان به در برد، هان اى مردم هر مال و هر امتیاز موروثى و طبقاتى، و هر خونى که در جاهلیت محترم بود، زیرا این دو پاى من (من امروز همه آنها را لغو اعلام مى کنم) مگر پرده دارى کعبه و سقایت حاجیان، که این دو امتیاز را به صاحبانش اگر اهلیت داشته باشند برمى گردانم، هان اى مردم، مکه هم چنان بلدالحرام است، چون خداى تعالى آن را از ازل حرمت داده، براى احدى قبل از من و براى خود من کشتار در آن حلال نبوده، تنها براى من پاسى از روز حلیت داده شده، از آن گذشته تا روزى که قیامت برپا شود این بلد، بلدالحرام خواهد بود، گیاه و روئیدنیهایش مادامى که سبز باشد کنده نمى شود، و درختانش قطع نمى گردد، و شکارش مورد تعرض احدى قرار نمى گیرد، گیرد (و با اشاره دست و یا سر و صدا فرارى نمى شود) و کسى نمى تواند گمشده اى را بردارد، مگر به منظور اینکه صاحبش را پیدا کند، و گمشده اش را بدو بدهد»
آن گاه فرمود: «هان اى مردم مکه! براى پیامبر خدا همسایگان بسیار بدى بودید، نبوت و دعوتش را تکذیب کردید، و او را از خود راندید، و از وطن مالوفش بیرون کردید و آزارش دادید، و به این اکتفاء نکردید، حتى به محل هجرتم لشکر کشیدید و با من به قتال پرداختید، با همه این جنایات بروید که شما آزاد شدگانید. وقتى این صدا و این خبر به گوش کفار مکه که تا آن ساعت در پستوى خانه ها پنهان شده بودند رسید، مثل اینکه سر از قبر برداشته باشند همه به اسلام گرویدند.»

برخورد پیامبر اکرم با یهودیان و مسیحیان مدینه و اطراف آن نیز  همین گونه بود .  هیچ­یک از یهودیان مدینه ویا مسیحیان اطراف آن به جرم تدین به غیر اسلام مواخذه نشد و هیچ­یک از درگیری های پیامبر با آنها به منظور  اجبار ایشان به اسلام نبود. در واقع ، پیامبر خود نخستین قربانی خشونت مذهبی بود. در دوران مکه اکثر یاران او صرفاً به خاطر ایمانشان و نه به جرم دیگری مورد تعرض، شکنجه و قتل قرار گرفتند.بنابراین پیامبر و اصحاب او که خود زخم خورده این رسم ناپسند بودند به چه دلیل آنچه خود بدان راضی نبود را بر دیگران روا دارد.

اصولاً قران مجید قاعده پذیرش دین با اجبار و زور را ناممکن می داند :

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿۲۵۶

در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به یقین به دستاویزى استوار که آن را گسستن نیست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست

آیه بالا اشاره به یک نکته روانشناسانه دارد که باور و ایمان ، یک امر قلبی ودرونی است که با اجبار امکان پذیر نیست و زمانی اتفاق می افتد که  شخص پس از تحقیق وبررسی و سوال وجواب نسبت به حقانیت یک عقیده متقاعد شود. این قاعده چیزی نیست که توسط اسلام تاسیس شده باشد بلکه امری است عقلی که مورد تائید و تاکید قران قرار گرفته شده است.

آزادی اندیشه

قران مجید در جای جای خود مومنین را به تأمل ، تدبر واندیشه در خود و جهان :

أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنفُسِهِم  مَّا خَلَقَ اللَّـهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى ۗ وَإِنَّ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ ﴿٨

آیا در خودشان به تفکر نپرداخته‌اند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامى معین، نیافریده است، و [با این همه‌] بسیارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منکرند. 

 

و عالم طبیعت:

وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ ﴿191- آل عمران)

همانان که خدا را [در همه احوال‌] ایستاده و نشسته، و به پهلو آرمیده یاد مى‌کنند، و در آفرینش آسمانها و زمین مى‌اندیشند [که:] پروردگارا، اینها را بیهوده نیافریده‌اى؛ منزهى تو! پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار. (

 و حتی تفکر در خود آیات قران :

أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ  وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللَّـهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلَافًا کَثِیرًا﴿٨٢

 آیا در [معانىِ‌] قرآن نمى‌اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‌یافتند. (

تشویق نموده است .

بی تردید ، مقدمه تفکر، شک وتردید است .نمی توان در چیزی تفکر کرد مگر آن که قبل از آن سایه شک را برروی آن مشاهده کنیم.طبیعتا ، قران با این همه تاکید بر تدبروتفکر وتعمق نمی تواند شک ،تردید ، سوال وبحث در مورد اصول باورهای دینی را ممنوع بداند.این نکته زمانی بیشتر بردل می نشیند که بدانیم به دستور قران مسلمانان ملزم شدند  افرادی از مشرکین که خواهان بحث وپرسش در مورد اصول اعتقادی اسلامی بودند  را تحت حمایت نظامی خویش قرار داده  وپس از دادن پاسخ سوالات آنها، ایشان را تا منطقه امنی همراهی نمایند  تا با خیال آسوده به قبیله خویش برگردند و یا در صورت تمایل به اسلام بگروند

وَإِنْ أَحَدٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلَامَ اللَّـهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ۚ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْلَمُونَ ﴿توبه ،٦

 اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود؛ سپس او را به مکان امنش برسان، چرا که آنان قومى نادانند. (

نتیجه اینکه از نظر قران نه تنها شک و تردید و تفکر در امور دینی ممنوع نیست، بلکه این امور مورد تشویق و ترغیب این کتاب آسمانی می باشد.

هدف جنگ های پیامبر

ممکن است پرسیده شود که اگر پذیرش وباور به ادیان دیگر ممنوع نیست و اگر اقبال به اسلام اجباری نیست پس جنگ های پیامبر اسلام با کفار چه معنی وهدفی داشتند؟

در پاسخ باید گفت عموم جنگ های پیامبر اسلام در مقابله ودر دفاع از خود در برابر حملات کفار انجام شد. بزرگترین غزوات پیامبر عبارت بود از  جنگ احد، خندق،حنین و...که در تمام آنها مسلمین مواجه با حمله کفار شدند و بالاجبار و برای مدافعه، پیامبر دست به شمشیر برد. برخی جنگها نیز به دلیل خیانت برخی قبایل در زمان جنگ و باهدف تنبیه خائنین و نه اجبار آنها برای مسلمان شدن بود نظیر جنگ بنی قریظه ، جنگ بنی نضیر، جنگ با بنی المصطلق ، جنگ خیبر و.... که پس از اطلاع پیامبر اکرم از خیانت این قبایل و پیمان مخفی آنها با کفار قریش مبنی بر همکاری با لشکر کفر در هنگام  حمله به سپاهیان اسلام و نفوذ از پشت سر بود. تعداد دیگری از عملیات های  نظامی پیامبر نیز مربوط به قبایلی بود که پس از پیمان صلح حدیبیه و اعلام آتش بس، با شکستن پیمان آتش بس و فریب کاری، تعدادی از مبلغین مسلمان را به شهادت رسانده بودند. بدیهی است نه تنها در آن دوران بلکه در همه دوران ها مجازات جاسوسی و خیانت جنگی از مجازات جرایم زمان صلح سنگین تر هستند .  به هر صورت جنگ های مذکور به منظور توسعه اسلام و افزایش جمعیت مسلمانان نبود بلکه در دفاع  از تمامیت وامنیت شهروندان دولت اسلامی بود. خداوند متعال در سوره حج  در این باره می فرماید :

أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلونَ بِأَنَّهُم ظُلِموا  وَإِنَّ اللَّهَ عَلى نَصرِهِم لَقَدیرٌ﴿۳۹)

به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده، اجازه جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته‌اند؛ و خدا بر یاری آنها تواناست.

آیه فوق نشان میدهد که حکم جواز جهاد به دلیل مقابله با  ظلم وستم وتجاوز گری قبایل مشرک بوده است. همچنین آیات ابتدایی سوره توبه که در آن فرمان جهاد صادر شده است نیز پس از پیمان شکنی قبایل عرب و کشتن مسلمانان وایجاد ناامنی نازل گردید .در این آیات ضمن اعلام انزجار از کفار ناقض پیمان و محکومیت عمل شنیع ایشان ( شکستن پیمان ، خیانت و کشتن مسلمانان ) باز به ایشان 4ماه مهلت داده می شود تا قبل از بکار بردن ابزار خشونت نسبت به بازگشت به پیمان ویا جبران مافات اقدام نمایندودر غیر این صورت باید جزای خیانت خود را ببینند  :

برائه من الله ورسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین (1) فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ .........(2) فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿۳

 

[این آیات] اعلام بیزارى [و عدم تعهد] است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانى که با ایشان پیمان بسته‏ اید (1) پس [اى مشرکان] چهار ماه [دیگر با امنیت کامل] در زمین بگردید ...و [این آیات] اعلامى است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان تعهدى ندارند [با این حال] اگر [از کفر] توبه کنید آن براى شما بهتر است و اگر روى بگردانید پس بدانید که شما خدا را درمانده نخواهید کرد و کسانى را که کفر ورزیدند از عذابى دردناک خبر ده

 

ملاحظه می فرمائید که آیات فوق اعلام هشداری است نسبت به پیمان شکنان و نه همه مشرکان ، این نکته را می توان از آیه بعد به خوبی فهمید:

إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ﴿۴

مگر آن مشرکانى که با آنان پیمان بسته‏ اید و چیزى از [تعهدات خود نسبت به] شما فروگذار نکرده و کسى را بر ضد شما پشتیبانى ننموده‏ اند پس پیمان اینان را تا [پایان] مدتشان تمام کنید چرا که خدا پرهیزگاران را دوست دارد (۴)

بنابراین می توان نتیجه گرفت که حتی آیات سوره توبه که جنگی ترین آیات قران محسوب می شود ( واز همین روی با جمله بسم الله الرحمن الرحیم آغاز نشد زیرا این جمله اشاره ره رحمت ورأفت خداوند دارد ) موضوع اعمال خشونت بر ضد مشرکین را نه بخاطر تدین آنها بلکه بخاطر پیمان شکنی ایشان روا داشته است.

گفتنی است ، در قوانین اسلام تصریح شده است که اگر کسی شمشیر برزمین بگذارد و یا اگر اسیر وزخمی بشود نباید مورد تعرض قرار بگیرد همچنین اگر کسی ابراز اسلام کند . بنابراین اگر پیامبر با قبیله پیمان شکن برخورد قهر آمیز نماید و دراین میان یک نفر یا همه قبیله اعلام تسلیم و گرایش به اسلام نمایند آن حضرت از در مصالحه و بخشش با آنها مواجه می شد. این غیر از این است که گفته شود پیامبر به قصد توسعه اسلام و اجبار به مسلمان شدن با کسی وارد جنگ شد.تعداد عملیات پراکنده دیگر هم در پرونده جهادی پیامبر اسلام ثبت شده است که اولاً از نظر نظامی چندان مهم نبودند ودرثانی، اگر مورد بررسی قرار بگیرند صدق  قاعده فوق در مورد آنها را نیز قابل دریافت است.

مساله مرتد

نمی توان از آزادی اندیشه وتدین در قران بحث نمود اما نسبت به دیدگاه قران پیرامون ارتداد سخنی به میان نیاورد . همانگونه که آمد، از نظر قران تدین همراه با اکراه واجبار امکان پذیر نیست و هیچ کس را نمی توان به زور مومن وخداپرست ودین­دار نمود. اسلام پیش از دعوت به حق سعی دارد تا جوّ اختناق را از بین ببرد، فرصت تفکر و تعقل را برای انسان فراهم سازد.تا هرکس می خواهد از سر رغبت ومیل به این دین در آید.امّا این آزادی نباید منجر به بازی گرفتن دین خدا شود. قران سخن از گروهی به میان آورده است که برای استهزاء اسلام تصمیم گرفته بودند که صبحگاهان اعلام اسلام کنند و شبانگاه اعلام خروج . تابدین وسیله در ایمان دیگر مومنان ایجاد تزلزل نمایند

         وَقَالَت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ        ﴿ آل عمران ، ٧٢

و جماعتى از اهل کتاب گفتند: «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد، ایمان بیاورید، و در پایان [روز] انکار کنید؛ شاید آنان [از اسلام‌] برگردند.»  

 واقع امر همین است، اگر پذیرش و انکار افراد به یک  دین و مکتب بدون ضابطه و نظارت باشد،‌آن دین تحقیر شده و اقتدار خود را از دست خواهد داد. اسلام چنین چیزی را برنمیتابد.

فلسفه نارضایتی  قران از خروج مسلمانان از دایره دین، حفظ امنیت جامعه مسلمین از ویروس نفاق و تزلزل رأی است. نه تنها اسلام بلکه همه ادیان و بلکه هر سازمان اداری، نظامی یا اجتماعی از خروج بدون هماهنگی افرادخود ممانعت می­کند. در تمام سازمانهای اجتماعی واداری، اگر شخص بخواهد سرخود وبدون هماهنگی با مدیریت مجموعه از نظام سازمانی خارج شود شرایط سخت وگاه مجازات هایی تعریف شده است. این کار به دلیل حفظ نظم و امنیت آن سازمان است اگر قرار باشد کارمندان هر سازمان ویا موسسه هر وقت بخواهند ، بدون هماهنگی و از سرخود ، موسسه را رها کنند و یا اگر سربازان یک ارتش  بخواهند سرخود ارتش و جبهه جنگ را ترک نمایند ویا شهروندان یک کشور بی هماهنگی و انجام تشریفات قانونی کشور را ترک کنند ویا ....دیگر هیچ امیدی به تداوم آن سازمان یا موسسه  نخواهد بود . به همین دلیل اغلب سازمان های اداری، نظامی واجتماعی برای خروج تشریفات ومحدودیت های خاصی را تعریف نموده اند و برای خاطیان جریمه یا مجازات هایی در نظر گرفته اند. هیچ خانواده ای به عضو خود(زن یا شوهر)  به بهانه اینکه زندگی باید بر عشق باشد ونه اجبار  اجازه ترک زندگی بدون رعایت جریمه (پرداخت مهریه ،محضر،دادگاه ،صیغه طلاق ،شاهد ،و...) را نمی دهد .این موارد نوعی محدودیت در مقابل افراد یاد شده است در حالی که برای ورود به به بسیاری از مجموعه های این چنینی شرایط تشویقی هم اعمال می شود.

 همانگونه که بیان شد، مسأله برخورد منفی با مرتد مختص به اسلام نیست ، ادیان دیگر نیز  برای کسانی که بخواند نظام دینی آنان را با خروج خود برهم زنند مجازات هایی درنظر گرفته اند. به عنوان مثال در آئین زرتشت، به نقل از در متن نامه تنسر، موبد موبدان در دوران اردشیر بابکان، که در تاریخ طبرستان موجود است، مجازات مرتد مرگ بوده است همچنین درآئین یهود ومسیحیت نیز مجازات مرتد چیزی جز مرگ نبوده است.در عهد عتیق آمده است :

"هر که اسم یهوه را کفر گوید باید کشته شود و تمامی جماعت او را باید سنگسار کنند. خواه غریب باشد خواه متوطن چونکه اسم را کفر گفته کشته شوند".[1]
و اما مطابق با متن عهد جدید، کسی که منکر عیسی باشد گناهش نابخشودنی است  :

« کسی که قوانین موسی را می شکست، اگر دو یا سه نفر به گناه او شهادت می دادند، آن شخص... جا به جا کشته می شد. حالا فکر می کنید چه مجازات وحشتناک تری در انتظار کسانی است که فرزند خدا را زیر پا لگدمال کرده اند و خون او را که برای رفع گناهان شان ریخته شد، دست کم گرفته و ناپاک به حساب آورده اند، و روح پاک خدا که درهای رحمت خدا را به روی عزیزان خدا باز می کند، بد گفته و بی حرمتی کرده اند؟»[2]

در رفتار کلیسائیان نیز نشانه های فراوان از رویکرد مذکور را می توان یافت، “مارسل کاشن” درباره دادگاه انگیزیسیون مسیحیت در قرون وسطی می نویسد:

در این دوره ۵ میلیون نفر را به جرم تفکرات مخالف و تخطی از آموزه های کلیسا به دار آویختند تنها از سال ۱۴۸۱ تا ۱۴۹۹ یعنی طی ۱۸ سال بنا به دستور محکمه تفتیش عقاید،  ده هزار نفر را زنده زنده سوزاندند، حدود هفت هزار نفر را شقه کردند و نزدیک صد هزار نفر در زیر شکنجه مردند"

اسلام نیز همانند دیگر سازمان های اجتماعی ومشابه با سایر ادیان، خروج بی قاعده و سرخود یا همان  ارتداد را برنمی تابد لکن در مورد نحوه مجازات مرتد باید به نکاتی توجه داشت :

اول اینکه در قران مجید، علیرغم توبیخ و مذمت شدید مرتدین از دین ،  هیچ اشاره ای به مجازات دنیوی برای ایشان نشده است  نحوه مجازاتی که در قران بیان شده است صرفاً عذاب آخرتی و نه دنیوی است . بنا به نظر قران مرتد در قیامت با حبط عمل ( از بین رفتن ثواب اعمال حسنه قبلی) و عذاب قیامتی روبرو خواهد بود:

وَمَن یَرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُتْ وَهُوَ کَافِرٌ فَأُولَـئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ  وَأُولَـئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ  هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ (بقره، 217)

و کسانى از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه مى‌شود، و ایشان اهل آتش اند و در آن ماندگار خواهند بود

همچنین در بخش دیگری، در مورد کسانی که از دین خارج شده ویاری دین خدا را رها می­کنند هشدار می دهد که این توفیقی برای شماست که در خدمت دین خدائید واگر از این امر روی برگردانید خداوند گروه دیگری را برای توسعه دین خود بکار خواهد گرفت که از شما لیاقت بیشتری دارند:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (مائده، 54)

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‌آورد که آنان را دوست مى‌دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان‌] با مؤمنان، فروتن، [و] بر کافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مى‌کنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست. آن را به هر که بخواهد مى‌دهد، و خدا گشایش­گر داناست. 

نکته دوم اینکه ، مجازات  اعدام مرتد، که فتوای بسیاری از فقهای اسلام است، برخاسته از روایات می باشد .در همین جا باید یادآور شد که در میان فقهای اسلام ، افرادی بوده وهستند که مجازات مرتد را اعدام نمی دانند.

شروط فقهی مجازات

 از نظر فقهی  ، به کسانی  که دچار شک ویا سوال در مسائل عقیدتی هستند  مرتد گفته نمی­شود.منظور از مرتد در این جا کسانی است که :

اولاً : شرایط  عمومی تکلیف را داشته باشد(یعنی  بالغ  وعاقل  وهوشمند باشد، ، تحت اجبار کسی نبوده  واز سراختیار وقصد عمدی اعلام ادعای اردتداد کرده باشد).

ثانیاً:از رو ی لج وعناد و نه از روی شک وتردید وبی اطلاعی ،  خروج خود از دین را اعلام  کرده باشد.شاید بتوان ادعاکرد بسیاری از کسانی که ظاهرا مرتد هستند وخود را از دین خارج شده تلقی می کنند ویا ظواهری دارند که متدینین چنین گمانی نسبت به آنها پیدا می کنند  از شمول  تعریف فقهی  مرتد خارج هستند زیرا اغلب این افراد اهل مطالعه علمی وفلسفی  وکلامی آن هم به صورت فنی نیستند ودرواقع اگر سخنی می گویند از روی تردید است نه یقین .اینان افرادی هستند که نسبت به بعضی از احکام یا اعتقادات دین شبهه دارند واگر دریک فضای منطقی وسالم  بدور از هیاهو واضطراب با آنها بحث شود بدون لجبازی تسلیم حرف حق می شوند. ولذا طبق قواعد فقهی (مثل قاعده درء) از شمول مجازات مبرا خواهند بود. بنابراین جوانانی که به قصد پیداکردن شغل یا ازدواج عازم کشورهای دیگر هستند واحیانا بخاطر گرفتن ویزای اقامت در آن کشورها اظهار ارتداد می کنند تا وانمود کنند چاره ای جز مهاجرت به کشورهدف ندارند،اعلام ارتدادشان امری ظاهری است در واقع آنها به دروغ اظهار ارتداد می کنند و در صورت ارجاع امر به دادگاه ،قاضی پرونده باید  از قصد جدی ایشان مبنی بر ارتداد اطمینان حاصل نماید.

 ثالثاً: به شبهه افکنی وتبلیغ بی دینی در جامعه مسلمین  پرداخته و تردید وشک خود را در دیگران ترویج کندو به نوعی امنیت دینی جامعه را بر هم می زند. لکن  اگر فرد مذکور،  این بی ایمانی خود را بانگ نزند و از بی اطلاعی دیگران نسبت به اصول دینی سوء استفاده نکند و بذر تردید را در جامعه نگستراند مشمول حکم مذکور نخواهد بود.

برخلاف  رفتاری که از دستگاه حاکمیت کلیسای مسیحی در قرون وسطا مشاهده شد،  اسلام برنامه تفتیش عقاید ندارد ، تمام کسانی که به ظاهر مسلمان هستند ولو درباطن به عقاید اسلام وفادار نباشند مادام که خودشان ادعای جداشدن از دین نکنند به عنوان شهروندان جامعه اسلامی درامان هستند وکسی حق تعرض به آنها ندارد مگر آنکه خودشان به جوسازی علیه اعتقادات مردم اهتمام ورزند. بنابر این کسی که به دلیل شک وشبهاتی که در ذهن دارد سوالاتی  را در مجامع علمی ودرمقابل اهل علم ( نه در محیط های غیر علمی و در برابر افرادغیر متخصص) مطرح می سازد نه تنها با او برخورد   نمی شود بلکه  درکمال امنیت وبا روی باز از سوی دانشمندان دینی با او استقبال می شود و اقدامات لازم برای حل ورفع مشکلات او اجرا خواهد شد.

رابعاً: انکاری که باعث صدق مفهوم مرتد بر افراد یادشده می شود وباعث به جریان افتادن حکم ارتداد بر آنها  می شود انکار اصول  اصلی دین است نه فروع غیر اصلی فقهی  . به  عنوان مثال شخصی که  نمی تواند استفاده از مهر درنماز ، یا شرط استطاعت در حج ویا حرمت ورود زنان به مسجد در ایام خاص ماهانه را  برای خودش توجیه نماید وحتی آن را انکار می نماید  مرتد نیست .انکار مورد نظر دراصول اصلی اعتقادی و نیز در احکامی است که ضروری دین محسوب می شوندوانکارشان به انکار اصل دین باز می گردد.

خامساً: باید توجه داشت که حکم اعدام مرتد یک فتوای فقهی است که نظر همه دانشمندان دین شناس نیست و چنانچه مخالفان این حکم بتوانند ادله قوی و قانع کننده بر تخفیف ویا تغییر آن اقامه کنند چه بسا فتوای مشهور تغییر یابد. از این دست اتفاقات در محیط های علمی حوزوی ودر میان دانشمندان مسلمان کم نبوده است.



[1] - سفر لاویان باب 24 آیه 16

[2] - نامه ای به مسیحیان یهودی نژاد عبرانیان، بند 10، جمله 26-32.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی