درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وحی» ثبت شده است


امت اسلام در طول تاریخ خود بارها هدف تهاجمات مختلف نظامی وعقیدتی قرار گرفته است . برخی از این تهاجمات همچون حمله مغول نسل مسلمین را به خطر انداخت  وبرخی همچون ظهور فرقه بابی وقادینی وبهائی  امنیت عقیدتی جامعه اسلامی را به خطر انداخت. عمده ترین چالش آن دسته از  مدعیان نبوت وشریعت که آئین خود را شریعتی در امتداد ادیان ابراهیمی می پنداشتند مسئله خاتمیت بود. رهبران این فرق باید پاسخ مناسب وتوجیه مردم پسندی در مقابل آیات قران  وروایات معصومین که تصریح به ختم نبوت دارند ارائه می کردند.در این جا مختصرا به دو فرقه بابی وبهایی که در اواخر دوره قاجار در ایران ظهور نمودند می پردازیم.

  • حسین رهنمائی

دعوت اسلام همان گونه که به قوم وقبیله وملت خاصی منحصر نیست ،به دوره وعهد وزمانه خاصی نیز منحصر نیست. به اعتقاد مسلمین، شریعت اسلام شریعت ابدی بشر است . دلیل این ادعا که تحت عنوان "خاتمیت" از آن یاد می شود  آن است که، اصولاً  علت و فلسفه تجدید شرایع از بین رفتن متن ومحتوای اصلی ادیان وبروز  تغییر  وتحولات وتحریفات در آن وهمچنین تغییر  مقتضیات ونیازهای جامعه در طول زمان وعدم توانایی دانشمندان آن ادیان بر پاسخگویی به نیاز ها وسوالات جدید بود.وهیچ یک از این امور در خصوص اسلام صدق نمی کند

  • حسین رهنمائی

 


نبوت  به معنای دریافت خبر ونبی یعنی شخصی که خبردار شده است وجمع مکسر آن انبیا  است که همگی از ریشه( ن ب ء )به معنی خبر یا  (ن ب  و) به معنی برجستگی وامتیاز گرفته شده اند .منظور از خبر  آگاهی های خاص از جهان غیب است  نه هر خبر معمولی  واز آنجا که دریافت چنین اخباری از طریق مسیری خاص وپدیده ای ویژه به نام وحی  اانجام می شود لذا می توان گفت  که نبوت انبیاء در گرو  دریافت وحی است یعنی اگر پدیده  ای به نام دریافت وحی درکار نباشد کسی به نام نبی خوانده نمی شود.

 

پدیده ای به نام وحی

وحی در  معنای لغوی خود به معنی  اشاره سریع وپنهانی والقاء پیام به شکل سری ترجمه می شود. این واژه در قرانبه معانی مختلفی استعمال شده است ه در همه آنها به نحوی می توان معنای لغوی بالا را لحاظ کرد.

استعمالات وحی در قران :

1-     غریزه حیوانات آنجا که می فرماید ما به زنبور عسل وحی کردیم که کندوی خود را  ر میان صخره ها وکوه ها بسازد (واوحی ربک الی النحل...)

2-      الهام قلبی  ، منظور از الهام قلبی ایجاد اراده وانگیزه کاری یاترک عملی  در دل فرد است . خداوند می فرماید : ما به مادر موسی  وحی کردیم که به  فرزند خود  شیر بده وچون بر جان وی هراسان شدی  او را به رود نیل بسپار.( اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه وفاذا خفت علیه فالقیه فی الیم...)

3-     وسوسه ی شیاطین:قران مجید ارتباط شیاطین با دوستان خود را از طریق پیام های مخفی وسریع می داند .همانطور که ما انسان ها در زندگی خود حس می کنیم ایجاد انگیزه برای انجام گناه معمولاً از طریق وسوسه انجام گناه شروع می شود واین همان کاری است که  در همان اوان خلقت آدم در ماجریا اخراج آدم وحوا وابلیس از بهشت وی قسم خورد که انسان ها را ب ابزار خودش که از جمله آن ها وسوسه است از راه راست الهی منحرف سازد ( وان الشَیاطینَ  لیُوحون الی‏ إِولیائهم لیجادلوکم‏....)‏انعام

4-     نظام خلقت: قران هنگام بیان نحوه خلقت و مدیریت الهی  هستی سخن از ارسال وحی به آسمان ها می نماید:

  (واوحی فی کل سماء امرها)

در هر آسمانی وحی متناسب با آن آسمان ر نازل فرمود

در خصوص این سخن الهی تفاسیر مختلفی ارائه  شده است که  در یکی از آنها،  ارسال وحی به آسمان ها به معنی همین نظم ونظام الهی موجود در آسمان ها وزمین وسیارات وکهکشان ها معنی می شود.

 

5-      القاء پیام الهی  به پیامبر (کذلک یوحی الیک والی الذین من قبلک ) این معنا ،مشهورترین وپر استفاده ترین معنای وحی در قران می باشد . در استعمال مشهور  ، وحی هم به معنای  آگاهی ویژه ای از حقایق هستی ، پیامها ، اخبارودستورات الهی است  که خداوند بر قلب پیامبر القا  می نماید. در ادبیات دینی  مسلمانان هم ارسال پیام وهم متن  پیام دریافت شده  وحی  خوانده می شود.

 

به بیان قران،  سخن گویی خدا با بندگانش در قالب های مختلفی  می تواند  روی دهد .

ماکان لبشر ان یکلمه الله الا وحیاً او  من وراء حجاب  او یرسل رسولاً ...(شورا-51)

 

بر این اساس دیدن حقایق در خواب (وحیاً )  ، الهام  والقاء پیام به قلب پیامبر  (وحیاً )،گفتگو با پیامبر از طریق ایجاد صوت ( من وراء حجاب ) ، ارسال پیام الهی توسط فرشته وحی  (یرسل رسولا ) از اقسام ارتباط خدا با بندگانش می تواند باشد.

روشهای تشخیص صدق مدعی نبوت

 تاریخ بشریت در ناسیه خود  فهرست بلند وبالایی از مدعیان دریافت پیام الهی دارد. که به تقلید از پیامبران وبه شوق گردمدن مردمان به دورشان سعی در بنیان گزاری دین جدیدی داشته اند. در اولین مواجهه مردم با این مدعیان این سوال دوباره تکرار می شد که راه تشخیص مدعی دروغین از پیامبر راستین چیست؟

متکلمان در پاسخ به این سوال پارامترهایی ارائه کرده اند که برخی از آنها عبارتند از :

  الف-  بررسی محتوای ادعای او ،هماهنگی درونی ،سطح معارف و...

ب- اطرافیان وشاگردان پیامبر: میزان اعتقاد ، وفاداری واستقامت آنان

ج- بشارت پیامبر قبلی

د-  معجزه

از میان این پارامترها،  معجزه نقش اصلی را بازی می کند . موارد قبلی به عنوان دلیل کافی قابل استفاده  است اما معجزه به عنوان دلیل لازم برای   اثبات صدق مدعی نبوت قابل اغماض نیست .

  • حسین رهنمائی

 


 باوجود  علم و عقل بشری  چه نیازی به دین داریم ؟

آیا تشریع شرایع ضرورت داشت؟

اصولا فلسفه نبوت وعلت ضرورت آن چیست؟

این ها سوالاتی هستندکه از دیر باز در برابر منادیان ادیان مطرح می شده است .در زمانه حال نیز باتوجه به سیطره  تکنولوژی وپیشرفتهای سریع علم بشر به صورت جدی تری مطرح می شود.طرفداران علم تجربی با این ذهنیت که علم دیگر هیچ جایی برای دین نگذاشته است تصور می کنند که دوران نیاز به دین گذشته است وخدای ادیان باید از فکر جلب نظر انسان ها به دستورات خودش دست بردارد سعادتمندی انسان را به عقل پیشرفته او واگذارد وخود به دنبال نقش دیگری  در هستی بگردد.

این شبهه با اندکی تفاوت در آثار کلامی  مسلمین تحت عنوان شبهه براهمه مشهور بوده است . متن شبهه این چنین وبوده است :

"آموزه های ادیان یا موافق عقل است یا مخالف آن

اگر موافق عقل است که  ما قبلاً با عقلمان مستقلا بدان رسیده ایم ودیگر نیازی بدان نداریم  واگر مخالف عقل است ما نه تنها هیچ دلیلی برای پذیرش آن نداریم بلکه دلیل کافی بررد آن  هم داریم. در هر دوصورت نیازی به  تعالیم ادیان نداریم"

پاسخ متکلمان مسلمان به طور خلاصه آن بود که  تعالیم ادیان منحصر به دو دسته مذکور نیست و تقسیم بندی مذکور همه تعالیم ادیان را در بر نمی گیرد . برخی از تعالیم ادیان به اموری اختصاص یافته که فراتر از دامنه فهم  عقل بشری است . اطلاعاتی که دین از عالم غیب میدهد به هیچ وجه با عقل بشری وعلم تجربی قابل تحصیل نیست.  نحوه ادامه حیات پس از مرگ و مراحلی  که بعد از آن پیش روی آدمی است با هیچ ابزار علمی قابل کشف نیست. علم تجربی به هیچ وجه توان کشف ووضع قوانین و اصول  اخلاقی را نمی تواند داشته باشد وبر فرض که داشته باشد هیچ ضمانت اجرای درونی نمی تواند برای باید ها ونباید های خود قرار دهد. این گونه امور ونظایر آن مسائلی است فراتر از برد  علم بشری و نیازهایی است که حضور دین الهی را در زندگی بشری موجه می سازد

در پاسخ به سوال اول که بیشتر از سوی طرفداران علم تجربی مطرح می شود  جوابهای مختلفی می توان داد . ما در این جا با  توجه به دروسی که در کلاس اندیشه اسلامی گذرانده ایم به شکل زیر می توانیم به پاسخ این سوال بپردازیم باید گفت :

اولاً: همان گونه که در جای خود ثابت شده است ،خداوند حکیم  است و حکیم یعنی آن که  کارعبث وبیهوده وناقص انجام نمی دهد. (اندیشه اسلامی 1) پس بنابراین خلقت او یعنی عالم هستی به کلیت خود یک مجموعه هدفمند است وبه تبع آن اجزای این عالم واز جمله انسان نیز موجوداتی هدفمند هستند. هدفمند بودن انسان یا موجودات دیگر یعنی در ورای حضور آنها درعالم یک نقشه ویک تدبیر خاص نهفته است.یعنی بر دوش هر موجودی در این عالم نقشی سپرده شده است وهر موجودی باید جایی را در این پازل عظیم پرکند. در پازل عظیم هستی هیچ قطعه ای زائد وبی جهت نیست. البته هدف وجهت برحسب هر موجود متفاوت است . بدیهی است هدف انسان به عنوان یک موجود مختار وعاقل با هدف یک سنگ یا یک درخت یا یک حیوان بسیار متفاوت است.

ثانیا ً : حکمت الهی اقتضا می کند که مقدماتی که برای به هدف رسیدن موجودات لازم است برای آنها فراهم سازد. این نکته که از آن تحت عنوان قاعده لطف یاد می شود از قواعد مهم کلامی است که بسیاری از باحثین علم  کلام را در رسیدن به اهدافشان یاری میکند .

ثالثاً: عقل به عنوان قوه تشخیص حق از باطل وخطا از صحیح وخوب از بد  به نوبه خود نقاط ضعفی دارد  واز برخی مشکلات آسیب برداشته است . همه انسان ها خود را عاقل می دانند اما این بدان معنا نیست که همه انسان ها در زندگی خود حق محورند.بلکه عقل انسان آفات ونقاط ضعفی دارد که باعث شده است در طول تاریخ ، دنیای بشری سرتاسر شاهد وجود حق کشی ها وظلم ها واشتباهات وخطاها باشد

برخی از این آفات ونقاط ضعف عبارتند از :

      

1.       جهل،نادانی واطلاعات کم ویا اطلاعات غلط که باعث تصمیم گیری ها ویا قضاوتهای نادرست  می باشد تعصب های گروهی ؛اجتماعی وسیاسی

2.       هوی وهوس  وشهوات که چشم عقل انسان را جز بر خواسته های خود می بندد .

3.       تنبلی وتن پروری و میل به رفاه وآسانی بدون هزینه وتلاش  که عامل خلافکاری اغلب خلافکاران به خصوص جوانان بوده است.بسیار یا تبهکاران با آرزوی بدست آوردن زندگی مرفه به خاطر اینکه حوصله تلاش وکار نداشتند سراغ راه های میانبر رفتند تا یک شبه ره صدساله را طی کنند غافل از آن که بسیاری از این میانبر ها ره ناکجا آباد ختم می شود.

4.       عجله وقضاوت سریع که باعث بروز تصمیمات اشتباه وغیر دقیق می شود

5.       شخصیت زدگی

6.       خشم

7.       نفرت

8.       عشق وعلاقه مفرط

9.       جو زدگی واحساسی شدن

10.   ....

11.   ...

اکنون سخن اینجاست که اگر  خداوند حکیم انسان را بااین همه نقاط ضعف در پهنه هستی تنها رها سازد واز او انتظار رسیدن به هدف غایی خلقت داشته باشد به نوعی تکلیف مالایطاق بر عهده آدمی نهاده است . چنین مخلوقی  یا به هدف وغرض از آفرینش خود نمی رسد ویا راه رسیدن به هدف آن قدر سخت خواهد بود که جز اندکی از موجودات بقیه از رسیدن به آن در می مانند واین یعنی شکست پروژه خلقت انسان .

بنابراین با توجه به قبول حکمت الهی چاره ای نداریم جز این که بگوییم خداوند  در کنار عقل پر نقص بشری نیرویی کمکی قرار می دهد تا او را برای رسیدن به اهدافش یاری نماید. نیرویی که  اولا متناسب با ویژگی انسان (عقل .اختیار) راه  را برایش ترسیم نماید.ثانیا مشکلات عقل بشری را ناشته باشد یعنی دچار تعصب وجوزدگی  هوا وهوس و شهوات وتعجیل بی جا ،عشق های سرکش،نفرت افراطی ،تعصب های قبیلگی ونژادی وسیاسی و...نگردد. این همان مفهومی است که درادبیات کلامی تحت عنوان عصمت شناخته می شود

پس حکمت خدا مستلزم ارسال انبیاء وتشریع ادیان است. در غیر این صورت حکمت خدا زیر سوال میرود

 

  • حسین رهنمائی