درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

یکی از عزیزان سوال کردند که

وقتی بعد از نماز می گوییم مرگ بر ضد ولایت فقیه ، به چه کسانی مرگ می گوییم و چه لزومی دارد ؟ چرا به کفار چیزی نمیگوییم

پاسخ سوال را برای اینجا مینویسم تا بقیه نیز استفاده کنند:


مرگ بر ضد لایت فقیه شعاری بود که در اوایل دهه شصت در برابر کسانی که مقابل نظام جمهوری اسلامی ومشخصا امام ایستادند مطرح  گردید.البته اولش بعضی از مراجع با این توهم که منظور مرگ بر کسانی است که فقاهتا با ولایت فقیه مشکل دارند ناراحت شدند اما تا اونجا که خاطر دارم بعضی خطبا مثل مرحوم فلسفی ظاهرا برایشان جا انداختد که منظور دشمنان ومنافقین وامثالهم هستند . بعد از اون این شعار برای هرکس که مقابل ولی فقیه ایستاد مطرح شد وکم کم  کسانی مثل آیت الله منتظری  وبعد افراد دیگری مثل حجت الاسلام کروبی و میرحسین موسوی وخیلی های دیگه حتی آیت الله طاهری وکلا هرکسی که یه جوری با خط رهبری مقابله کرد را شامل  شد.به نظر من شاید ما در اصل این شعار به صواب رفتیم اما در دشمن سازی وتبدیل همراهان به دشمنان نیز کم کار نکردیم. ایکاش به گونه ای رفتار میکیردیم که همراهان با یکدلی ووحدت کلمه گرد هم باقی میماندند. به فروایش مقام  رهبری باید جذب حداکثری ودفع حداقلی را سرلوحه خود قرار میدادیم

اما اینکه به کفار چیزی نمی گیم  درست نیست . اتفاقا  میگیم ! در مورد کفار ما بعد از هرنماز شعار مرگ بر آمریکا واسرائیل میگیم از این دوتا کافر تر  ودشمن تر هم نداریم البته گاه به انگلیس هم مرگ میفرستیم که بخاطر خباثت ها وبدی هایی است که به ملت ما می کند

آنچه گفتم  مفهوم این شعارها بود اما اینکه اصولا شعار دادن بر ضد دشمنان  کار درستی است یانه برمیگرده به نقطه نظر شما درباره مسئله برائت ومطابق با بروز بودن آن. اگر برائت را  فقط در مورد غاصبین خلافت امام علی وقاتلین سیدالشهدا   بدانیم این شعارها بی معنی است اما اگر در هر زمان دشمنان اسلام ومسلمین  را لایق مرگ بدانیم نظرمان مخالف نخواهد بود.

البته اینکه سیاست مداران ما باید بهانه دست دشمن ندهند ودر فضای سیاسی دنیای امروز بیشترین ارتباط ودوست یابی را در جهان داشته باشند تا منزوی نشویم مسئله دیگری است که در جای خود باید بررسی گردد همچنین اینکه در سیاست داخلی باید به گونه ای رفتار کنیم که دوستان را به راحتی طرد نکنیم وخودمان به دست خودمان دشمن نسازیم نیز مسئله دیگری است که در جای خود بسیار مهم وبرای تداوم انقلاب باید مورد توجه قرار گیرد


  • حسین رهنمائی

قصه کتک زدن زنها درقران

یک بحث قرانی

 

چند شب پیش به دیدار دونفراز آشناهای قدیمی که هردو ازخلبانان موفق ومومن  نیروی هوایی ارتش بودند رفته بودم ضمن صحبتهای مختلف ازاینجا وآنجا به طورتصادفی هردو بزرگوار سؤال مشترکی را مطرح کردند وبرای مدتی محور بحث ما  سؤال آنها شد دیدم بد نیست شما هم از ماجرا باخبر باشید .

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

سؤال: اگراسلام دین حق گراست واگر حقوق انسانی به بهترین وجه دراسلام تأمین است پس حکم خدا در قران مبنی بر  کتک زدن زن چیست؟آیا این نوعی بی عدالتی درحق زنان نیست؟

البته این رابگویم که سؤال آن دو بخاطر تردید درمبانی دینشان نبود بلکه به این خاطر بود که درمقابل دیگران وایراد گیرندگان توانایی پاسخ مستدل داشته باشند.

اما پاسخی که من دادم باکمی دخل وتصرف وخلاصه گویی به شرح ذیل بود

 

پاسخ :

ابتدائاً باید تذکر بدهم که دین اسلام یک مجموعه دستورات منسجم ومرتبت است که فهم بسیاری اززوایای آن متوقف برفهم زوایای دیگری ازاین مجموعه است واستناد به یک آیه یایک روایت بدون توجه به آیات وروایات دیگر کار اشتباهی است وباعث قضاوت بیجا واحیانا خطا خواهد بود

بسیاری از احکام اسلام مثل قطعات یک پازل هستند که اگر تنها بدان نگاه شود بی قواره ونافرم اند اما وقتی کنار سایر قطعات قرار می گیرد یک مجموعه شکیل ومنتظم وهماهنگ رابه نمایش می گذارد .

 

مناسب است ابتداءً خود آیه مورد نظر را ببینیم تا به قضاوت درست نزدیک شویم

 

"...... واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فی المضاجع واضربوهن فان اطعنکم فلاتبغوا علیهن سبیلاً ....."

 

".....وآن زنانی که که ازمخالفت وناشزگی شان بیمناکید را باید نخست موعظه شان کنید پس اگر مطیع نشدند ازخوابگاههایشان دوری گزینید واگربازمطیع نشدند آنها رابازدن تنبیه کنید چنانکه اطاعت کردند دیگر برآنها حق هیچ تعرضی ندارید ......."

 

ملاحظه می فرمایید که حکم زدن آخرین راه برای حل یک مشکل خانوادگی عنوان شده است .

همانگونه که درقوانین اجتماعی همه کشورها وجوامع انسانی پس از آموزش وتذکر ونهایتاً اخطار همه قانون ها راه حل خشونت وتوسل به زور را بیان کرده اند

این امر نه تنها درکشورهای اسلامی بلکه درهمه کشورها جاری وساری است بنابراین به اعتراف همه حقوقدانان اعمال خشونت نیز به هرحال یک راه است هرچند آخرین آن؛  به همین نسبت درخانواده نیز باید گفت دررابطه بین والدین با فرزندان و نیز رابطه همسران درصورت تخطی ازوظایف مراحل فوق باید باشد البته هرکدام ازمراحل با توجه به فضای خانواده باید تعریف شود مسلماً شلاق واعدام هیچگاه به عنوان یک مرحله درخانه مطرح نخواهد بود.

نکته دیگر که باید مدنظر داشت آن است که مطالب یاد شده درحیطه قانون تقابل حق و وظیفه بیان شده است به این معنا که داشتن یک سری حقوق بخاطر بردوش داشتن یک سری وظایف است واینگونه نیست که دردین عدالت محوری همچون اسلام دراصلی ترین کانون تربیتی اجحاف باشد .

نگاهی به روایاتی که درباره نحوه ارتباط زن وشوهر صادر شده است این نکته رابرای ما مبرهن می سازد که درمقابل انبوه وظایفی که اسلام بردوش مرد نهاده است ( نظیر وظیفه تأمین معاش ؛ نفقه زن وفرزندان ؛تامین مسکن ؛ تامین پوشاک زن درحد شأن زن - ونه حداقل پوشش- حمایت روحی وتأمین آسایش روانی همسر ؛درنظر داشتن ظرایف روحی وروانی او وملاطفت با او وگذشت ازخطاها واشتباهاتش ؛ ابراز علاقه درجهت تأمین امنیت عاطفی او ؛وحتی وجوب تأمین نیازهای جنسی زن ازطریق مشروع و......) تنها دوسه وظیفه برعهده زن نهاده شده است

تمکین جنسی وتأمین نیازهای جنسی مرد

حضور درخانه مرد وخروج با اذن او

حفظ احترام واطاعت درامور مدیریتی منزل که از بین این سه اولی  به دلیل نقشی که در تداوم عاطفی بین همسران دارد اصلی تر تلقی شده است

 

اکنون اگرمرد یازنی ازوظایف خویش تخطی کند چندانکه بنیان خانواده به خطر تهدید شود باید مراحل مورد نظر حقوقدانان اجراشود یعنی اول آموزش بعد تذکر سپس اخطار ونهایتا اعمال مجازات وخشونت

درمورد نظر ایه اگرزنی اصلی ترین وظیفه خویش یعنی تمکین رانسبت به شوی خویش روانداشت ابتداءً تذکر وموعظه سپس فشار عاطفی وروانی

-تنها گذاشتن زن دربستر یاپشت کردن به او دربستر باتوجه به حالات عاطفی زنان به طور قابل ملاحظه ای بر آنان سخت است ومیتواند باعث تغییر اتی دررفتارآنان گردد

درمرحله بعد اگر باز زن به ناشزگی (عدم تمکین ازشوهر) ادامه داد منطقا باید مرحله فشار های سخت تر اعمال شود

مطلب مهم دیگر که درسرنوشت این بحث بسیار تأثیر گذار است آن است که این زدنی که قران طرح کرده اگر مطابق تبصره های مربوط به کتک زدن تربیتی دراسلام مطرح شده است اعمال شود عملا از زدن تنها اسمش است ونه چیز دیگر

ملاحظه بفرمایید زدنی که نباید پوست آسیب ببییند  نباید سرخ یاکبود شود نباید عضوی قطع یاشکسته شود عملا زدن نیست بلکه شیر بی یال ودم واشکم است

به نظر میرسد شریعت مقدس اسلام حکم زدن –آنهم به این شکل به ظاهر بیفایده که نه درد نه کبودی نه شکستگی ونه ... رادرپی ندارد – راتنها برای این گذاشته است که مرد بتواند زن راتهدید کند تا اوبه راه آید

 

درواقع این مردان هستند که باید اعتراض کنند که خدایا آخر این چه حقی است که به مادادی که بتوانیم بزنیم اما به گونه ای بزنیم که هیچ تأثیر نامطلوبی نداشته باشد .

 

پاسخ این اعتراض مردان هم همان است که آمد :درواقع این حکم بیش ازآن که جنبه مجازاتی وخشونتی داشته باشد جنبه راه گشایی برای خروج ازمعضلات خانوادگی است ومسلم است که کتک زدن به شکل واقعی وآنطور که دربیرون ازخانواده دردعواها مرسوم است هیچگاه درخانه نمی تواند صلح وآرامش واقعی را به ارمغان آورد

بدنیست یادآور شوم که درشریعت مقدس اسلام ملاحظه لطافت روحی زنان به شدت تأکید شده است چندانکه درواقعه ای هنگامی که یکی ازخانمهای حاضر درمنزل امام صادق(ع) که بارداربود باشنیدن ورود امام به خانه سراسیمه ازپلکان پایین میاید وبه همین خاطر برزمین می خورد وجنین داخل شکمش سقط می شود  امام پس از بازگشت حالت عادی به او میفرماید من خیلی ناراحت شدم اما نه به خاطر کشته شدن فرزندی که ازتودارم بلکه به این خاطر که تو ازمن وحشت داشتی .

می بینید که درچنین فضایی که حتی ترس زن ازشویش مذموم است کتک زدن راباید  غیر ازآنچه درظاهر برداشت می کنند معنا بکنیم والا با سایر قطعات پازل نظام اخلاقی اسلام ناسازگار خواهد بود .

 


 

  • حسین رهنمائی

 

محمد (ص) یا رسول خدا

 

 

 

اگر کمی درآیات الهی که درآن خداوند رسول خویش را مورد خطاب قرار داده است دقت کنیم ملاحظه خواهیم کرد که خداوند اصرار دارد که بیشتر شخصیت حقوقی ونه حقیقی پیامبر مطرح باشد واگر سخنی ازشخصیت حقیقی او به میان میاید  تحت الشعاع شخصیت حقوقی او میباشد

 در قران  اگر سخن ازجنگ است آن حضرت با  لقب نبی مورد خطاب قرار می  سوره تحریم وانفال چنین می خوانیم :

 

یا ایهاالنبی جاهد الکفار والمنافقین[1]

 

یا ایها النبی حرض المؤمنین علی القتال [2]

 

هنگامی که  بحث بر سر وظایف تبلیغی وتشریعی آن حضرت است  ملاحظه می کنیم که خدا  هنگام گفتگو با  او از نام  رسول استفاده میکند:

 

یا ایهاالرسول بلغ ماانزل الیک –[3]

 

حتی وقتی که سخن بر سر تعاملات خصوصی پیامبر با خانواده اش است وعلی القاعده باید شخص حقیقی او ونام بدنی او طرح شود نیز میبینیم با لقب نبی ازاویاد می شود :

 

یا ایهاالنبی قل لازواجک -[4]

 

یا ایهاالنبی لم تحرم ما احل الله لک [5]

 

اگر به شان نزول آیات بالا رجوع نمائیم می بینیم که ظاهرا مسئله چالشی است که بین پیامبر وهمسرانش داشته است وخلاصه هرچه بوده یک امر شخصی بوده اما باز می بینیم که از لفظ نبی برای خطاب آن حضرت استفاده شده است .

جالب اینکه وحتی زمانی که خطاب خدا با زنان حضرت است نیز این کار تکرار میشود:

یا نساء النبی لستن کاحد من النساء [6]

 

ای زنان پیامبر شما مانند دیگر زنان نیستید

 

آنجا که وی را به نام  یاد کردند

 

کلا درتمام قران چهار بار ازپیامبر به نام شخصی اش(محمد)  یاد شده است  که در سه مورد ازاین چهار بار گفته شده است که این " محمد" رسول خداست وباید به این نام و وجهه شناخته شود وتأکیدتان بر لقب رسالت وی باید باشد  .نگاه کنید:  

اولین مورد در سوره آل عمران است آنجا که می فرماید

ومامحمدالا رسول..... [7]

   محمد کسی نیست جز رسول خدا

 

دومین مورد  در سوره احزاب است :  

 

ماکان محمد اباحد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین ....[8]

  محمد پدر هیچ یک ازمردان شما نیست بلکه رسول خدا وخاتم النبیین است (یعنی اورابه اسم ابو فلان یاد نکنید بلکه به او رسول الله بگویید)

 

مورد سوم  نخستین آیات  سوره محمد است  که در آنجا نیز تاکید آیه  بر آن تعالیمی است که بر این شخص (محمد) نازل شده است نه بر شخص جسمانی

 :

وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّ‌بِّهِمْ  کَفَّرَ‌ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ [9]

 

و آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‌اند و به آنچه بر محمد [ص‌] نازل آمده گرویده‌اند -[که‌] آن خود حق [و] از جانب پروردگارشان است- [خدا نیز] بدیهایشان را زدود و حال [و روز]شان را بهبود بخشید

 

در واقع نام شخص آورده شده تا به تعالیم ارسال شده به سوی او اشاره شود.

مورد چهارم  را در سوره فتح می توانید ببینید :

 

محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار.....[10]-

 

محمد فرستاده خداست وکسانی که با وی هستند بر کفار سختگیر هستند

 

البته در دریک مورد هم  در قران  ازایشان به اسم احمد یاد شده که آنهم بعد ازآن بوده که اشاره به مقام رسالت او شده است وذکرنام برای رفع اشتباه درتشخیص مصداق رسالت خاتمیه است 

ومبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد [11]

 

معلوم می شود نبوت(شخصیت حقوقی حضرت ) به شدت نزد خدا مهم تر از شخص جسدی آن حضرت است

 به نکته لطیف دیگری هم دراین زمینه اشاره کنم:

باوجود تمام آیات وروایاتی که درشأن ومقام حضرت وارد شده است چندانکه وی را تا اعلی مرتبه مقامات جهان آفرینش بالا برده است و وی راعزیز ترین مخلوق خدا معرفی کرده است باز میبینیم وقتی پای مأموریت رسالتی حضرت به میان میاید خدا با رسول خویش هم شوخی ومسامحه ومماشات ندارد :

لئن اشرکت لیحبطن عملک  ولتکونن من الخاسرین[12]

 

و قطعاً به تو و به کسانى که پیش از تو بودند وحى شده است: «اگر شرک ورزى حتماً کردارت تباه و مسلماً از زیانکاران خواهى شد.

 

وحتی بالاتر ازاین،  خدا به پیامبر عزیز خویش می فرماید که اگر یک کلمه ازآنچه به تو گفتیم تخلف کنی وبخواهی ازخودت چیزی رابه ما نسبت دهی رگ گردنت را می زنیم

 

 

ولو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین فما منکم من احد عنه حاجزین [13]

 

اگر [او] پاره‌اى گفته‌ها بر ما بسته بود، دست راستش را سخت مى‌گرفتیم، سپس رگ قلبش را پاره مى‌کردیم، و هیچ یک از شما مانع از [عذاب‌] او نمى‌شد.

 

 

با این مقدمات دیگر شکی باقی نمی ماند که درسالروز تولد آن وجود شریف بیش وپیش از آنکه درپی پرداختن به ویژگی های بدنی وشخصی حضرت باشیم –که البته آنهم درجای خویش لازم ونیکوست – باید درپی شناخت شخصیت حقوقی وویژگی های مقام منیع رسالت حضرت باشیم وازآنجا که بهترین وقوی ترین سند مناسب برای این امر قران است شایسته است این روزها  که ایام هفته وحدت وسالروز میلاد آن بزرگوار است  امشب با روح بلند آن حضرت پیمان ببندیم که فرصت بیشتری نسبت به شبها وروزهای قبل برای قرائت وتدبر ومطالعه قران اختصاص دهیم

به گمان راقم این سطور اگرچنین کنیم روح آن حضرت را خیلی خوشحالتر می کنیم از آنکه  تمام هم وغم مان به فکر چراغانی وشیرینی ودست زدن ومداحی و....باشد .- که البته همانطور که آمد آنهم باید باشد -  



[1] - تحریم ،9

[2] - انفال،65

[3] -مائده ،67

[4] - احزاب ،28

[5] - تحریم ،1

[6] - احزاب ،32

[7] - – 144  آل عمران

[8] - احزاب ،40

[9] - محمد ،2

[10] - فتح،29

 

[11] -  فتح ،6

[12] - زمر-65

[13] - حاقه ,46-43

  • حسین رهنمائی