درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

رابطه شرور با عدالت وحکمت الهی

پنجشنبه, ۴ دی ۱۳۹۳، ۱۰:۴۱ ب.ظ

همه ما در زندگی خود یا دیگران شاهد بروز ناملایماتی بوده وهستیم . ناملایماتی که گاه به قدری شدید می شود که از آن به مصیبت یا بلا وعذاب یاد می شود. بلایا ومصایب نه فقط برای افراد بلکه بسیاری از مواقع برای سازمان ها ف جوامع وکشورها روی میدهد. جنگ ،زلزله ،ورشکستگی  اقتصادی،قحطی  ،قتل وتجاوز و دزدی و غارت و....مثال هایی است که واژه شر را به ذهن انسان متبادر می سازد.به طور کلی هر واقعه ای که برای انسان نامطلوب باشد می توان شر نام نهاد.

نگاه دوباره ای به مثال های بالا ما را به یک تقسیم بندی ساده در باره شر رهنمون می سازد:

شر های طبیعی : آن دسته از حوادث وحالات نامطلوب انسان که در روی دادن آن اراده انسان دخالت مستقیمی  ندارد نظیر سیل،طوفان ،سونامی  ،زلزله،آتشفشان،بیماری ها  و...

شر های اخلاقی (بشری): آن دست از امور نامطلوب که محصل اراده برخی از انسان هاست واراده انسان ها در روی داد آن تاثیر مستقیم دارد. نظیر  غارتگری،جنگ، تجاوز گری ،دزدی ،استعمار کشورهای ضعیف،توطئه وناامنی  علیه مردم و...

سوالی که ممکن است به ذهن برخی از افراد خلجان نماید آن است که اگر خداوند حکیم است ونظام خلقت نظام احسن وبدون نقص  وکامل وناسست است وقوع این گونه امور نامطلوب که خاطر انسان را پریشان وذهن او را ناراحت می کند چه توجیهی دارد؟ آیا بهترنبود  زندگی انسان در دنیا همراه با امنیت وآرامش ودوستی ومهربانی باشد؟ایا رواست که بیماری و جنگ وخونریزی وناامنی از یکسو و زلزله وطوفان و بیماری های واگیر  و... از سوی دیگر همانند دو دهنه گاز انبر زندگی انسان را در بر گرفته باشد؟ آیا وجود شرور  با حکمت وعدالت الهی وبا رحمت ومهربانی  خداوند سازگار است؟

مسئله شر ورابطه آن با عدالت وحکمت ورحمت خداوند  از دیرباز مورد توجه الهی دانان ادیان مختلف بوده است. این مسئله به ویژه برای الهیات مسیحی  یک چالش بزرگ محسوب می شود چندانکه اغلب آثار الهیاتی مسیحی فصل قابل توجهی از خود را به ارائه توضیح وراه حل این مشکل اختصاص داده اند.علت پررنگی این اشکال در مسیحیت آن است که بنا بر عقاید مسیحی خداوند عشق است . روا نیست خدایی که عاشق بندگانش است درد ورنج معشوق خود را ببیند وساکت باشد! در واقع یا خدا نمی داند که انسان در چه درد ورنجی بسر می برد که پس علم ندارد وناقص است !یا میداند ونمی تواند کاری کند که پس ضعیف وناتوان است وناقص! ویا می داند ومی تواند اما کاری نمی کند که پس بخیل است وبد اندیش ! در هر سه صورت او شایسته خدایی نیست زیرا خدا موجود کال ومطلق است و وجود نقص با خدایی او ناسازگار است.

پاسخ :

برای پاسخ به سوالات یاد شده به چند نکته مهم اشاره می نماییم:

الف- حکمت یعنی حاکمیت قانون علیت  در هستی

حکیمانه بودن عالم وقتی معنا میدهد که هر علتی معلول خود را نتیجه دهد. اگر این قانون که از آن به قانون علیت یاد می شود در هستی جاری نباشد سنگ روی سنگ بند نمی شود ونظام هستی متلاشی می شود. تصور کنید زمانی که می خواهید آب بخورید ناگهان بخار شود (نقض قانون درجه حرارت  تبخیر آب) و  یا هنگامی که  از کوه بالا میروید ناگهان به سمت بالای کوه کشیده شوید (نقض قانون جاذبه) ویا وقتی در خیابان در حال حرکتید ناگهان بدون هیچ علتی متوقف شوید (نقض قانون عمل وعکس العمل موتور وچرخ ها ) وبلافاصله مثل فنر رها شوید (نقض قانون اینرسی ) ویا  همین الان که در حال خواندن این متن هستید ناگهان سقف  بالای سرتان از هم پاشیده شود وتمام همسایگان بالایی  با اسباب واثاثیه شان بر سر شما آوار شوند.(نقض قانون پیوستگی مولکولی بتون وآجرها) ویا ناگهان حروف تایپ شده بر روی کاغذ در هواچرخان شوند (نقض قانون چسبندگی مولکولهای جوهر وکاغذ) و....می بینید که چنین حالتی یعنی بی نظمی در هستی که قطعاً به فروپاشی   هستی می انجامد. نه  تنها بی نظمی کلی باعث فروپاشی هستی می شود ، بی نظمی جزئی نیز همین گونه است.  یعنی اگر آنجا که به نفع ماست قوانین مذکور استثناءاً اجرا نشود باز همین نتیجه حاصل می شود. تصدیق می کنید که اگر قوانین هستی فقط برای ما عمل نکند باز هم به معنی هرج مرج در هستی است . اگر آن هم هنگام کوهنوردی  می کنیم  جاذبه عمل نکند ویا هنگام بارش باران فقط برای کسانی که در مسیر سیل هستند قانون پیوستگی مولکول های اب عمل نکند ویا هنگامی که در خیابان ماشینی با ما تصادف می کند نیروی عمل وعکس العمل کارا نباشد و...

اصولا یا در کل هستی قوانین مذکور باید باشد ویا هیچ کجا نباید باشد چون نظم هستی یک مجموعه یکپارچه است که همه جای آن به هم ربط دارد . بنابراین انتظار اینکه هنگام فشار گازهای زیر زمینی زلزله ایجاد نشود ویا هنگام بارش باران سیل براه نیافتد یا لااقل خانه ما که در مسیر سیل است را خراب نکند ویا هنگام تابستان هوا گرم نباشد یا لااقل خانه ما خنک باشد و یا در زمستان هوا سرد نباشد و یا اینکه اگر همسرمان مشروبخوار است لااقل بچه ما بدون آسیب بدنیا بیاید...انتظار بیجایی است .واتفاقا اگر خدارا حکیم می دانیم باید انتظار داشته باشیم که قانون علیت (که قوانین یاد شده بالا همگی از شاخه های آن هستند) همیشه اجرا شود.بنابراین وقوع حوادث طبیعی فی ذاته امری طبیعی است وناملایم بودن آن با وضعیت زندگی ما نباید بهانه  اعتراض به حکمت یا رحمانیت خداوند  شودبلکه این ما انسان ها هستیم که باید با شناخت قوانینن الهی حاکم بر هستی زندگی خود را بهبود سازیم. مثلا با دقت در رفتار لایه های زمین  علم زمین شناسی  را به وجود آوریم واز آن برای بهبود زندگی بشر استفاده کنیم. ویا با توجه به ویژگی آب وفشار آن با ساخت سد نیروی برق تهیه کنیم ویا با توجه به مصالح مختلف در  معماری  ساختمان به گونه ای رفتار کنیم که ضد زلزله باشد و....

بنابراین حکیمانه بودن نظام خلقت یعنی جاری بودن قانون علیت حتی اگر در بعضی موارد به سود ما نباشد واین عین عدالت است .

حکمت = علیت= عدالت

ب-مختار بودن انسان یک فضیلت است

انسان تنها موجودی است که در عین اینکه جسم مادی دارد از نفخه  روح الهی بهره مند است و برخلاف حیوانات دیگر (که از نظر داشتن  بدن مادی شبیه او هستند ) دارای قوه عقل واختیار است. او با عقل واختیار خود ویژگی خاصی در میان مخلوقات پیدا کرد چندان که به عنوان خلیفه خدا معرفی شد و فرشتگان الهی در مقابل او سجده کردند.

در حدیث معروفی آمده است :

اِنَّ اللهَ تَعالی خَلَقَ المَلائکة و رَکَّبَ فیهمُ العَقل وَ خَلَقَ البَهائم وَ رَکَبَّ فیهَا الشَّهوةِ وَ خَلَقَ بَنی آدَم وَ رَکَّبَ فیهِمُ العَقلِ و الشَّهوة، فَمَن غَلَبَ عقلُهُ عَلی شَهوَة فَهُوَاَعلی مِنَ المَلائکة وَ مَن غَلَبَ شَهوَتهُ علی عقلِه فَهُوَ اَدنی مِنَ البَهائم

 

خداوند فرشتگان را بیافراید و عقل در آنها نهاد. وحیوانات را خلق کرد و شهوت را در آنها در کار گذاشت. و انسان را آفرید و عقل و شهوت را در آن قرار داد. پس، هر آنکس که عقلش بر شهوتش پیروز شوداز فرشتگان بالاتر است، و آن کس که شهوتش بر عقلش ظفر یابد از حیوانات پست تر است.

داشتن اختیار به این معناست که انسان بتواند هم کار خیر انجام دهد هم کار شر ولازمه این امر آن است که در میان جامعه انسانی هم انسان های نیکوکار وهم انسان های بدکار داشته باشیم . بنابراین وجود انسان هایی که مرتکب انواع شرور نظیر قتل وغارت وجنایت می شوند نتیجه مختار بودن انسان است واصولاً  انتظار  داشتن  جامعه ای که  هیچ جرم جنایتی در آن  انجام نشود با اختیار انسان سازگار نیست.پس اگر اختیار وعقل را مزیت انسان میدانیم باید لوازم آن را هم بپذیریم ویکی از لوازم آن براه افتادن فساد و خونریزی روی زمین است همان سوال یا اعتراضی  که هنگام خلقت آدم بر زبان فرشتگان جاری شد .

وَإِذْ قَالَ رَ‌بُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْ‌ضِ خَلِیفَةً ۖ قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاءَ

و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت، [فرشتگان‌] گفتند: «آیا در آن کسى را مى‌گمارى که در آن فساد انگیزد، و خونها بریزد.

با این حساب همان گونه که  وجود قانون علیت عین حکمت بود اما انسان باید با استفاده از آن زندگی خود را سامان میبخشید و دانش خود را توسعه میداد در این جا هم ضمن قبول این مزیت باید تدبیر لازم جهت کنترل مدیریت اختیار انسان ها وایجاد مانع در مقابل شرور اعمال گردد. اموری همچون وضع قانون ، وجود  قوه انتظامی، زندان ،پلیس اجرای عدالت در جامعه ارتقاء رفاه نسبی جامعه ،ترویج اخلاق ومعنویت و....باعث کم شدن  زمینه های جرم وجنایت  در جامعه می باشد. در سطح بین الملل هم باید تدابیر لازم وکارا جهت کاهش جنایات وجرایم  دولتی  اندیشیده شود. تدابیری بیش از آنچه اکنون وجود دارد.

ج- بدون معاد عدالت الهی ناتمام است

در میان ما انسان هایی هستند که به دلیل وجود قوانین طبیعی ویا به دلیل مختار وبدن دیگر انسان ها آسیب های بزرگی دیده اند بدون اینکه خود در وقوع آن آسیب تقصیری داشته باشند. مثل کودکی که به دلیل مشروبخواری مادرش  فلج به دنیا بیاید . آسیب او اولا به دلیل مختار بودن مادرش وثانیا به دلیل وجود قانون طبیعی مبنی بر ارتباط تنگاتنگ تغذیه مادر بر بدن جنین  فلج به دنیا می اید . ویا انسان هایی که به دلیل وجود قانون طبیعت در زلزله می میرند و....

همانگونه که آمد خداوند به دلیل حکیم بودن عادل است وظاهراً آسیبی که به  این گونه افراد بخاطر حاکمیت قوانین الهی واختیار   انسان ها وارد شده است با عدالت الهی در تعارض است.این تعارض زمانی جدی می شود که محدوده تعامل خدا با انسان ها را فقط همین دنیای مادی بدانیم اما اگر بازه تعامل خدا با انسان را از تولد تا پس از مرگ وتا عالم معاد بدانیم وقبول داشته باشیم که در عالم دیگر انسان ها بازخورد دقیق اعمال خود را خواهند دید دیگر این مسئله تعارض حتمی با عدالت وحکمت الهی نخواهد داشت . اصولاً اگر معاد در میان نباشد شک به عدالت الهی در خصوص مثال های یاد شده  امر موجهی خواهد بود.لکن بر اساس دیدگاه اسلامی معاد جزء حتمی هستی و استمرار زندگی انسان ها خواهد بود ونبابراین وجود مواردی که آمد ضرری به حکمت وعدالت الهی نخواهد زد.

این سوال پاسخ های دیگری هم دارد که از بیان آن به جهت رعایت اختصار خودداری می کنیم.

نظرات  (۱)

  • شیرین علایی
  • با سلام خدمت استاد

    فکر میکنم توی آخر قسمت الف یک اشتباه تایپی وجود داشت، که این طور از متن فهمیده میشه باید طبق توضیحات (حکمت=جاری بودن علیت= عدالت )باشه. اما عدالت دو بار نوشته شده.

                                                             باتشکر

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی