درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

درس وبحث

محلی برای ارائه تحقیقات ،مقالات ،نکته های پراکنده ونیز ارتباط با دانشجویانم

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

ماجرای موسی ، خضر و کشتن انسان بی گناه

شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۵۶ ق.ظ

سوال دانشجو:

سوالی برام پیش اومده در باب داستانی که توی قرآن نقل شده درمورد سفر حضرت خضر و موسی اونجایی که خضر اون بچه رو میکشه، به این دلیل که در آینده قراره ادم بدکاری بشه.این مسئله چجوری توجیه میشه؟ اخه هم توش یه جبر خفن هست، هم توش مجازات قبل از جرم هست، هم بی عدالتی(اگه این بچه قراره بدکار بشه پس باید کشته شه، چرا بقیه بچه هایی که قراره بدکار شن زنده بمونن) و ...

پاسخ :

بهتر است اول آیه را با هم بخوانیم تا اصل ماجرا را بفهمیم و ببینیم سوال شما ناشی از برداشت درستی است یا خیر؟  :

وَأَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَکُفْرً ؛ فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَکَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿کهف،80-81

ترجمه : و اما نوجوان( یا جوان )، پدر و مادرش [هر دو] مؤمن بودند، پس ترسیدیم [مبادا] آن دو را به طغیان و کفر بکِشد.پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به فرزندی پاکتر و مهربانتر از او عوض دهد.

اول: واژه «غلام» در عربی به معنی کودک نیست. بلکه به معنی  پسر است اعم از جوان یا نوجوان[1] که به قر ینه مطلب بعد معلوم می شود نوجوان کم سنی نبوده است بلکه در حدی بوده که با سخنان خویش می توانست بر پدر ومادر مومن خویش تاثیر سوء بگذارد.

دوم: دلیل کشتن جوان ( یا نوجوان)  این نبود که  در آینده کافر می شود تا برداشت قصاص قبل از گناه  در ذهن ها متصور شود، بلکه بنا بر متن آیه ،او در زمان وقوع داستان کافر بوده و حتی در حال گمراه کردن والدین مومن خویش نیز بوده است  از همین روی ، خضر نبی که از این امر اطلاع دارد تصمیم  می­گیرد که  با کمک موسی  او را از سر راه ایمان والدینش بر دارد .در واقع لطفی است  از سوی خدا به پدر ومادر مومن.

علامه طباطبایی در این زمینه می فرماید: «این آیه به هر حال اشاره به این دارد که ایمان پدر و مادرش نزد خدا ارزش داشته، آن قدر که اقتضاى داشتن فرزندى مؤمن و صالح را داشته‏اند که با آن دو صله رحم کند، و آنچه در فرزند اقتضاء داشته خلاف این بوده، و خدا امر فرموده تا او را بکشد، تا فرزندى دیگر بهتر از او و صالح‏تر و رحم دوست‏تر از او به آن دو بدهد»

در این جا نکته بسیار مهم داستان خودنمایی میکند وآن این که انسان کامل که خلیفه خدا بر روی زمین است به اذن خدا همان کاری را میکند که خدا میکند. در ماجرای بالا اگر جوان یا  نوجوان مذکور به سبب بیماری از دنیا می رفت و در پی آن فرزند دیگری نصیب والدین مومن او می شد هیچکس اعتراض و اشکالی نمی کرد. همه می گفتند خداوند نعمتی که خود داده بود را گرفت ونعمتی دیگر به این خانواده عطا نمود.آنچه در ماجرای سوره کهف، با مثال بالا متفاوت است این است که  برخلاف مثال که از دنیا رفتن فرزند از طریق میکرب ها انجام می گیرد در این جا تقدیر  خدا  توسط خلیفه  خدا انجام می گیرد. به همان دلیل که در مثال اول، کسی اعتراضی نمی کند در این جا هم باید بپذیریم که اراده خدا از مسیرهای گوناگون می تواند اجرا شود.

 ماجرای موسی وخضر در اصل واساس، تبیین وضعیت شریعت(به نمایندگی موسی) با طریقت وعرفان( به نمایندگی خضر) است بنابراین فهم این داستان بدون در نظر گرفتن شخصیت و موقعیت طرفین ماجرا قابل فهم نیست. از نظر موسی، که از راز موضوعات سه گانه ( سوراخ کردن کشتی، کشتن جوان و تعمیر دیوار خرابه بدون مزد) بی خبر است، همه این کارها خلاف شرع واخلاق یا خلاف منطق است و برای همین، میبینیم که در هر سه مورد به خضر ایراد می­گیرد. اما زمانی که از راز کارهای خضر باخبر می شود دیگر اعتراضی ندارد. با این حال ، چون باز احتمال آن می رفت که در موارد بعدی، باز موسی به خضر ایراد بگیرد، خضر ترجیج داد، بقیه راه را به تنهایی و بدون موسی طی کند. خضر می داند که موسی، فرد شریعت محوری است واز آنجا که به باطن امور اشرافی ندارد بنا به تکلیف دینی خود در هر زمان ومکان، اگر عمل  خلاف شرعی ببیند، لب به اعتراض می گشاید.

نکته دیگر این که در هرسه ماجرا ، نهایتاً شاهد  سودرسانی  یا رفع ضرر محتمل  برای افراد صالح و درستکار هستیم . این پدیده که از جمله سنت های الهی است ،  « توفیق الهی»  نام دارد. بر اساس این سنت، خداوند، که از حال وآینده انسان ها باخبر است، موانع سلوک مومن صالح را از سرراه او بر می دارد. اکنون یکی از بندگان خاص خدا ،همان کاری را انجام می دهد که خداوند انجام می دهد ( دفع ضرر محتمل از انسان صالح و مومن) . بر این اساس  خضر عبد صالح خدا وعارف واصلی است که مظهر اسماء خدا ،نماینده و جانشین حضرت حق بر زمین  (خلیفه الله فی الارض) ،کارهایی می کند که تاقبل از این ما انجام آن را فقط از خدا انتظار داشتیم ( به داستان آدم وفرشتگان و اینکه برتری آدم بخاطر توانایی او در  تجلی دادن  همه اسماء الهی  در وجود خویش بود مراجعه شود). از جمله اسماء الهی خبیر، عادل ، منتقم است. بنابراین شاید بتوان گفت که  خضر به عنوان خلیفه خدا بر زمین، برای آشنایی موسی با حقایق غیبی و پشت صحنه هستی  اقدام به تجلی اسماء الهی می کند و کارهایی انجام می دهد  که از دید دیگران فقط توسط  خدا انجام می شود ( قضاوت بر پنهانی ها ، اطلاع از امور غیبی و نهان، مجازات اعمال ، استجابت دعا، تغییر در تقدیر بندگان و....) و این یعنی نشستن انسان کامل به جای خدا یا همان خلافت الهی.

اگر به چگونگی انتساب افعال به فاعل ( خدا وخضر ) توجه کنیم نوعی دوگانگی در عین یگانگی مشهود است.

فارَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَکَاةً  

پس خواستیم که پروردگارشان آن دو را به پاکتر و مهربانتر از او عوض دهد.  

خضر به گونه ای سخن میگوید که گویا او اراده میکند وخدا محقق می سازد . تو گویی اراده خضر با اراده خدا خیلی نزدیک است . آنقدر که کار خود را به  خدا ودلیل انجام افعال خویش را اراده خدا معرفی میکند

فَأَرَادَ رَبُّکَ أَن یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَیَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا

 پس پروردگار تو خواست آن دو [یتیم‌] به حد رشد برسند و گنجینه خود را  بیرون آورند.

در این جا اراده خدا از طریق کار خضر محقق می شود . خضر خود متفطن این نکته هست ودر انتهای سخن خویش متذکر می شود که هیچیک از این کارها بدون اذن الهی نبوده است

 وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی 

و این [کارها] را من خودسرانه انجام ندادم.

همه این ها، نشانه هایی از یگانگی یا قرابت اراده وخواست خدا با اراده و خواست عبد صالح خویش هستند واین همان چیزی است که در عرفان اسلامی تحت عنوان ولایت تکوینی بیان شده است. بنابر آموزه های عرفانی اسلامی ، انسان مومن صالح به مرور با انجام اعمال صالح وعبادت خدا به جایی می رسد که اراده او با اراده خداوند یکی می شود . تبدیل اراده ومیل انسان به چیزی که اراده وخواست خدا است نشان می دهد که بنده نیز از همان چیزهایی که خدا خبر دارد باخبر است . این همان ویژگی است که قران در معرفی خضر عنوان می کند:

فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا ءَاتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْم

تا بنده‏اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بودیم.( کهف،65)

 همچنین در حدیث قدسی مشهوری ، خداوند از راز این موهبت الهی به بندگان صالح پرده بر می دارد و آن را نتیجه عمل به دستورات الهی  عنوان میکند:

یا ابن آدم أنا أقول للشیء کن فیکون، أطعنی فیما أمرتک أجعلک تقول للشیء کن فیکون(بحار الأنوارج ۹۰ /ص ۳۷۶)

ای پسر آدم، من میگویم بشو ، پس می شود. (تو هم ) مرا اطاعت کن تا تو را به مقامی برسانم که چون چیزی را بخواهی امر کنی بشود پس آن چیز می شود.

از نکات قابل تامل و  جالب در این  ماجرا آن است که موسی ، پیامبر بزرگ خدا ، نتوانست رفتار عجیب خضر را تحمل کند. دلیل آن این بود که از راز کارهای او بی خبر بود . این همان تذکری بود که در ابتدای سفر از خضر شنید :

قَالَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِىَ صَبرْا وَ کَیْفَ تَصْبر عَلىَ‏ مَا لَمْ تحُطْ بِهِ خُبرْ

گفت: «تو هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر کنى. و چگونه مى‏توانى بر چیزى که به شناخت آن احاطه ندارى صبر کنى؟» (کهف، 67-68)

بنابراین قران مارا از علم خاصی باخبر می کند که صرفا  در اختیار انسان های خاص می باشد. آنها بر اساس علم واطلاع خاصی که دارند به راز کارها واتفاقات آینده اشراف می یابند و به دلیل پاکی ضمیر و سلوک طولانی که داشته اند آنچه خدا می خواهد را انجام می دهند. آنها مجری کار خدا می شوند. کاری که خودشان هم به آن میل دارند زیرا میل ورغبتشان با خواست خدا یکی شده است.



[1] - نمونه : سخن امام حسین (ع) در روز عاشورا که از  علی اکبر  به عنوان «غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً و مَنطِقاً بِرَسولِکَ» یاد کرد

نظرات  (۱)

  • مهندس رضا عباسی
  • سلام
    خدا قوت
    بیاین همو دنبال کنیم
    ممنون

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی